Skip to content

“محتوای نماز”

“محتوای نماز”

 

 

در نماز مرسوم، کیفیت نماز فدای کمیّت آن شده است:

 سوء استفاده از قرآن بوسیله ی مدّعیانش و محکوم نمودن آن توسّط مخالفانش گرچه از سوی دو قطب متضاد صورت میگیرد امّا این دو گروهِ ظاهراً مخالف در باطن یکی هستند؛ زیرا روش عملکردشان یکیست و نتیجه ی کارشان در راستای تقویت یکدیگر است. هر دو گروه آیاتی از قرآن را مجرّد کرده وبی آنکه به آیات مکمّل اشاره ای داشته باشند، هدف از پیش تعیین شده ی خودشان را با استفاده از همان چند آیه توجیه میکنند. مانند توجیه جنگ طلبی به اسم اسلام و یا محکوم کردن اسلام به خاطرجنگ طلبی. قرآن از افرادی که این روش را به کار میبرند به:

 “مقتسمین” یاد میکند (15:90) ” الّذین جعلوا القرآن عضین”(15:91) ( آنانکه قرآن را ( برای رسیدن به هدف خود) پاره پاره میکنند.)

 

 شواهد تجربی حاکی از آنست که این روش (استخراج و استفاده از برخی آیات قرآن بدون اشاره به آیات مکمّلشان) هم در سوءاستفاده از اعتقادات مذهبی برخی مردم و هم در جهت متنفّر ساختن برخی دیگر، کاربردی دیرینه و موفّقی داشته است. علّت موفقیّت مقتسمین بی اطّلاعی مردم عادی از محتوای قرآن است. جهل به قرآن باعث میشود مردم نتوانند آیات منفرد شده ای که به عنوان حجّت برایشان آورده میشود را درکنار آیات مربوطه ی مکمّل ببینند؛ در نتیجه توانائی استقلال نظر از آنها سلب شده به همان سمتی سوق می یابند که منظور نظر مبلّغین بوده وبرایشان ابلاغ و تبلیغ میشده است.

 هدف از نماز در اصل مبارزه با همین روش مقتسمین بوده است. این مبارزه از طریق تبدیل جهل به دانائی صورت میگیرد. دانائی سبب میشود مردم برای خود ملاک و معیار صحیح تصمیم گیری داشته باشند و به کمک ملاکهایشان بتوانند درهر مرحله و برهه ای از زندگی تصمیم صحیحتر را اتّخاذ کنند، عکس العمل مناسبتر را نشان دهند و در مجموع روش موفقتری را در زندگی برگزینند. مثلاً اگر آیات جنگ برایشان تبلیغ میشود آنها قادر باشند که آیات صلح[1] را هم به یاد آورند تا بتوانند افکار خود را تعدیل کنند و تصمیمی معقول بگیرند ونه لزوماً تصمیمی مبنی برآنچه حاکمان دیکته میکنند. یا مثلاً اگر درحکومت اسلامی منتقم بودن – با ارجاع به آیاتی نظیر4 درسوره ی 3- به عنوان یک وظیفه ی شرعی مداوماً موعظه میشود؛ قبل از آنکه مؤمن متعهد شلّاق به دست بگیرد و در و دیوارهای شکنجه گاه های مخوف مخالفان را مانند دستان آلوده به گناه خود از گوشت و رگ وخون آزادیخواهان آغشته سازد؛ شعور آن را داشته باشد که با خود بیندیشد احتمال این نیز وجود دارد که خودش در اشتباه باشد:

” قل هل ننبّئکم بالاخسرین اعمالاً(18:103) الّذین ضلّ سعیهم فی الحیوة الدّنیا وهم یحسبون انّهم یحسنون صنعاً”(18:104)(بگو آیا میخواهید شما را به زیانکارترین مردم آگاه سازم؟ آنانکه تلاش شان در دنیا در جهت گمراهی بوده و لی می پنداشتند که نیکو کاری میکنند.)

 

“انّهم لیصدّونهم عن السّبیل و یحسبون انّهم مهتدون(43:37) حتّی اذا جاء نا قال یا لیت بینی و بینک بعد المشرقین فبئس القرین(43:38)( و بدرستیکه ایشان مردم را از راه درست باز میدارند و آنها می پندارند که هدایت یافته اند/ تا وقتی که به سوی ما باز آیند آنگاه با نهایت حسرت گویند ای کاش میان من و تو ازمشرق تا مغرب فاصله بود که بسیار بد همنشینی بودی)

 

 دانائی نسبت به قرآن کمک میکند که اگر عمّال دیکتاتور مذهبی به گمان باطل خود تصوّر میکنند که صددرصد به حق هستند، حداقل این را هم بدانند که قرآن گفته است، دشمنی با گروهی شما را به جنون وجنایت نکشاند:

 ” یا ایّها الّذین امنوا کونوا قوّامین للّه شهداء بالقسط و لایجرمنّکم شنأن قوم علی الّا تعدلوا اعدلوا هو اقرب للتّقوی و اتّقوا الله انّ الله خبیر بما تعملون”(5:8)( ای اهل ایمان در راه خدا استوار بوده گواه عدالت وقسط باشید و عداوت با گروهی شما را بر آن ندارد که از طریق عدل بیرون روید؛ عدالت پیشه کنید که عدل به تقوی نزدیکتر است و از خدا بپرهیزید که البتّه خدا به هرچه کنید آگاه است.)

 

 اگر قرآن توصیه کرده که مردمان از صبر و نماز یاری طلبند درحقیقت درجهت اجتناب از چنین خطاهائی بوده است.

“یا ایّها الّذین أمنوا استعینوا بالصّبر و الصّلوة انّ الله مع الصّابرین(2:153)”( ای اهل ایمان در پیشرفت کار خود صبر و مقاومت پیشه کنید. به ذکر خدا ونماز توسّل جوئید که خدا یاور بردباران است.)

 

 با یادآوری آیات مرتبط ومکمّل در نماز فرد قادر میشود مکانیزمی را درون ذهن خود تعبیه وفعّال کند که جریانات جاری در جوّ موجود را برایش تفهیم و تعدیل کند. به کمک این سیستم فکری منظم، وی میتواند دیگرجوانب قضیه را نیز ببیند وکمترتحت تأثیرجو تبلیغاتی قرار گیرد. به این ترتیب وی قادرخواهد شد قلب خود را ازآلوده شدن به عقده محفوظ داشته، دستش را از گناه شسته و از پاشیدن تخم های نفرت اجتناب کند. و این همان معنای شفای روح و قلب است:

“يا ايها النّاس قد جاء تكم موعظة من ربّكم و شفا ء لما في الصّدور و هدي و رحمة للمؤ منين” ( 10:57)(ای مردم عالم به درستیکه پند و اندرزی که شفای دلهای شما و هدایت و رحمت برای مؤمنان باشد از جانب پروردگارتان آمد.)

 

 برخلاف وعده ی شفابخشی نماز، خصلتهای فردی نمازگزاران همچنین مشخصّات جمعی در جوامع آنها گواه آنست که رفتار و روحیات بسیاری ازآنان حاکی از اثرشفابخشی نماز نیست؛ بلکه در بسیاری موارد نماز خواب کننده ی مغزها، بیمار کننده ی قلبها و سخت کننده ی دلهاست:

“ثمّ قست قلوبکم من بعدذلک فهی کالحجارة او اشدّ قسوة و انّ من الحجارة  لما یتفجّر منه الانهار و انّ منها لما یشقق فیخرج منه الماء وانّ منها لما یهبط من خشیة الله و ما الله بغافل عمّا تعملون”(2:74)(پس از این واقعه دلهای شما مانند سنگ سخت شد یا سخت تر از سنگ همانا از دل بعضی سنگها چشمه ها میجوشد و برخی از آنها میشکافد وآب از آنها تراوش میکند وبرخی از آنها از خوف خداوند به لرزه در می آیدو فرو میریزد و البتّه خداوند از اعمال شما غافل نیست.)

 

در قرآن حکیم آمده است:

 “یا ایّها الّذین امنوا ان تتّقوا الله یجعل لکم فرقاناً… “(8:29)(ای اهل ایمان اگر پرهیزکار شوید  قدرت تشخیص (حق از باطل و تمیز راه سعادت از شقاوت) به شما داده میشود.)

 ولی چه در تاریخ گذشته و چه درجریانات حال مشاهده میشود که نمازگزاران از این قدرت تشخیص بی بهره بوده اند؛ دچارخطاهائی جبران ناپذیر در تشخیص راه درست شده اند. خطاهائی که بعضاً حتّی منجر به جنایات عظیمی علیه بشریّت شده است.

 آن نمازی میتواند قدرت تشخیص (فرقان) فرد را تقویت کند که محتوائی غنی و حکمت آموز، متنوع و در عین حال مختصر داشته باشد.  یک عبادت پر محتوا ودرعین حال مختصرصبحگاهی و شامگاهی که نمازگزار با خدایش خلوت میکند[2] و درآن عملکرد خود را میسنجد و ضمن آن اصول اخلاقی را که کتاب آسمانی اش متذکّر شده را با خود مرور میکند میتواند در سختی ها وی را تسکین دهد، برای حل مشکلاتش راه کارهائی را روشن کند و کلاً شخصیّتی متفاوت و استوارتر از پیش از نمازگزار بسازد.

 لذا شکست نماز در خلق شخصیّتهائی موفق خود اثبات آنست که نماز مرسوم آن نمازی نیست که منظور نظر بوده است.

 اثرات منفی نماز رایج را به طور کلّی میتوان به دو نوع تقسیم کرد: “مغرور کنندگی و مغبون کنندگی”. بسته به اینکه نمازگزار خود را درچه جایگاه اجتماعی دربین مردم وچه منزلتی در نزد خدا ببیند، نماز میتواند این دو اثر منفی ودرعین حال متضاد را روی افراد بگذارد. یعنی هم میتواند گروهی را فریب دهد و آلت دست کند و هم مایه ی غرورو تکبّر خود فریبان فریب کار شود.

مثالی (ملموس برای میلیونها ایرانی) از این دوخاصیت متضاد که بطور همزمان ودر یک رابطه ی رئیس و مرئوسی رخ میدهد عبارتست ازسوء استفاده از اعتقادات مذهبی جوانان در ادامه ی جنگ ایران وعراق (۱۹۸۸-۱۹۸۰). جوانانی که اغلب با شور رسیدن به سعادت ابد و بهشت جاوید روانه ی میدانهای مرگبار مین داخل خاک عراق میشدند. در واقع در شش سال آخراز هشت سال جنگ، آنها نقشی تهاجمی داشتند ونه تدافعی! و آن تجاوز بوسیله ی باورهای شیعی برایشان توجیه شرعی میشد؛ باورهائی نظیر مظلومیت امام حسین و ضرورت بزرگذاشت قبور امامان در عراق. باورهائی که ریشه ای به عمق و قدمت شاخه ی شیعی داشت. دراین میان سرودهائی هیجان انگیز که کسانی مثل حاج صادق آهنگران سر میدادند هر روز تعداد بیشتری از جوانان را تحریک و به سوی میدانهای نبرد سوق میداد:

شیعه یعنی شیر یعنی شیرمرد
شیعه یعنی تیغ عریان در نبرد

شیعه یعنی تیغ، تیغ مو شکاف
شیعه یعنی ذوالفقار بی غلاف

شیعه یعنی سابقون السابقون
شیعه یعنی یک تپش عصیان و خون

شیعه باید آب ها را گل کند
خط سوم را به خون کامل کند

 این پیشروی ادامه داشت تا اینکه عراق با استفاده از بمبهای شیمیائی، مهاجمان ج.ا.ا. را ازخاک خود راند؛ و به کمک پشتیبانی اعراب نه تنها مرزهای خود را تثبیت کرد که پتانسیل تهدید موجودیت نظام ج.ا.ا. را نیز پیدا کرد. وبه این ترتیب بود که خمینی مجبور شد به خاتمه ی این جنگ خانمانسوز رضایت دهد.

 نکته ی مورد بحث در اینجا تأثیر دو گانه ی نماز رایج است. همان نمازی که جوانان را خام میکرد تا مغبون ومبهوت یک مشت شعر و شعار شوند؛ همان نماز رهبرشان را مغرور و مست قدرتی کرده بود که در تسلّط بر جان این جوانان مخلص ولی مُشرک داشت. مشرک به این دلیل که این شسته شدگان مغزی بی آنکه خود بدانند نه بنده ی حق که بنده ی چشم و گوش بسته و مطیع بی چون و چرای رهبرشان بودند.

“و من النّاس من یتّخذ من دون الله انداداً یحبّونهم کحبّ الله و الّذین امنوا اشدّ حبّاً لله…(2:165)( و برخی از مردم غیر خدا را همانند خدا گیرند ومانند خدا دوست بدارند لیکن آنها که اهل ایمانند کمال محبّتشان مخصوص خداست…)

 خمینی مغرورانه به این برادرکشی ها دامن میزد و با شعار “راه قدس از کربلا می گذرد” طبق معمول خدعه کرده وبسیاری را فریب داده بود. زیرا وی بهتر از هر کسی میدانست که این جنگ فرسایشی راهی به سوی اسرائیل نخواهد داشت. چه اگر چنین عاقبتی در انتظار این جنگ بود اسرائیل حاضر به فروش اسلحه به وی، جهت ادامه ی جنگ نمیشد.

 امّا او از بهترین دروغگویان بود  چون به نظر می آمد طبق معمول دروغهایش را خودش هم باور کرده است. و بهترین ها دراین زمینه کسانی هستند که خودشان هم دروغهایشان را باور میکنند. میگویند، یک نفر را برای مدّتی میشود فریب داد، یک نفر را برای همیشه هم میتوان فریب داد، همه را هم برای مدّتی میشود فریب داد، ولی همه را نمیتوان برای همیشه فریب داد. در آن زمان مردم ساده ی کوچه و بازار هم دروغ بودن شعارها را به روشنی دریافته بودند و با همان دل خون درآن شرایط اسف بار جوک میگفتند که، در تظاهراتی در مشهد اشتباهی پشت بلند گو گفته شده “سیم و نکش پارَه مُرَِه ” شعار دهنده ها هم طبق معمول تکرار کرده اند “سیم و نکش پارَه مُرَِه ” بعد که گندش درآمده مجبور شده اند باز پشت بلند گو اعلام کنند” شعار نیَه حقیقتَه”.که شعار دهنده ها باز تکرار کرده اند، شعار نیَه حقیقتَه!

 در اصل منظوراز نماز همینست که مردم همچون کوزه هائی خالی، فقط پذیرای ابلاغات و القائات نباشند؛ بلکه با سیستم فکری مستقلی که نماز در اذهان ایجاد میکند شعور پروری جای شعار پروری را بگیرد. ولی در جامعه ی مختنقی که از یک سو اطّلاع رسانی از فسادهای مالی و آگاه سازی مردم از سوء استفاده هائی که از اعتقاداتشان میشود، جُرم محسوب شده کیفر و کفّاره ی کفر و مجازات زندان و مرگ دارد واز سوی دیگر شعر وشعارها درجهت تحریک تعصّبات مذهبی غوغا میکنند چه توقعی میشد ازاین جوانان جان برکف داشت.

 

 نمازی که بدون احاطه به معنی وفقط به زبان عربیست ودر همه ی بخشهایش (به جز قنوت) ازبیان آن به زبان مادری پرهیز میشود؛ و اورادِ طوطی وارِ آن نه در یک رکعت و دو رکعت که در هفده رکعت، پنج مرتبه در روز تکرار میشود؛ با 10 بار حمد،21 بارتسبیحات اربعه،  34 تشهد، 17 سلام، 17 رکوع، 34 سجود و100 ها صلوات در تعقیبات نماز، طبیعیست که نه موجب پویائی فکر بلکه سبب تضعیف قدرت اندیشه شود تکرار مکرّر مطالبی هرچند پر معنا و عمیق باعث میشود که توجّه به معنا از بین برود و قوای ذهنی و قدرت استنتاج منطقی تضعیف و مآلاً موجب تعطیلی فکر شود. درحقیقت مشکلات مسلمانان ناشی از نماز نخواندن نیست بلکه اشکال از زیادی خواندنش است؛ برخلاف ضرب المثلی که میگوید، کار از محکم کاری عیب نمیکند، دراین مورد خیلی هم عیب میکند زیرا کمیت زیادی کیفیت را تحت الشعاع قرار میدهد. و گاه بی توجّهی به کیفیت معلول زیادی بودن کمیت است. به علاوه اگر فرد نمازش را به عنوان مجموعه ا ی مشقّت بار از آداب و اذکار مذهبی ببیند که مستقل از معنا ومحتوا، صرفِ قبول زحمت انجامش سبب نزدیکی او به خدا می شود، بدیهیست که موجب بروز تکبّر مذهبی در وی شود.

 حال آنکه در قرآن آمده، خداوند هیچ متکبّر فخر فروشی را دوست ندارد،”…والله لا یحبّ کلّ مختال فخور”(57:23).

 روشن است که این کل علاوه بر تکبّرغیر مرتبط به مذهب شامل متکبّر مذهبی نیز میشود. چه آن متکبّر زیبا پرستی باشد که در افسانه ها آمده از آئینه ی جادوئی اش میخواهدتا تأیید کند که از خودش زیباتر در دنیا وجود ندارد؛ وچه آن مؤمنی که خودش را مقرّبترین به درگاه خدا می پندارد و ازنمازش میخواهد تا تأیید کند که از خودش مقرّبتر به درگاه خدا وجود ندارد[3].

 

 شواهد بارزتاریخی و جاری گواه آنست که اگر مسلمانان با مشکلات فراوان فرهنگی و اجتماعی دست به گریبان بوده وهستند ناشی از ترک نماز نیست. چه آنکه هم مسلمانانی که حاکم بوده و مردم را سرکوب کرده ومیکنند نمازگزارند و هم آنهائیکه مظلومانه سرکوب شده و میشوند. قرآن در مورد این تأثیرگذاری ضدّ و نقیض میگوید:

” و ننزّل من القرأن ما هو شفاء ورحمة للمؤمنین و لا یزید الظّالمین الاّ خسارا”(17:82) (و آنچه از قرآن فرستیم شفا و رحمت است برای اهل ایمان و برای ستمگران جز خسارت نمی افزاید.)

 

 گرچه در تئوری قرار بوده نماز شفابخش باشد ولی درمرحله ی عمل آن تأثیراتی را که قرآن وعده داده است را ندارد. این تجلیّات متناقض دراثراتِ نماز نشانه ی دیگری از آن است که نماز رایج ماهیتاً آن نمازی نیست که منظور نظر قرآن بوده است؛ بلکه در مورد نماز رایج بیش از هر چیز آیه ی زیر مصداق دارد:

“مثل الّذین حمّلوا التّوریة ثمّ لم یحملوها کمثل الحمار یحمل اسفاراً…”(62:5)( وصف حال آنانکه تورات را حمل کرده خلاف آن عمل نمودند در مثل به حماری ماند که بار کتابها بر پشت کشد( واز آن هیچ نفهمد)… )

 

درقرآن آمده است که مثال مؤمن در تورات و انجیل چنین است:

 (… آنان را درحال رکوع و سجود بنگری که از فضل خدا و خشنودی او میطلبند. بر رخسارشان نشانهای سجود پدیدار است. این وصف حال آنها در تورات و انجیل است که مثل حالشان به دانه ای ماند که چون سر از خاک بر آرد شاخه هایش نازک و ضعیف باشد پس از آن قوّت یابد تا آنکه سطبر و قوی گردد و بر ساق خود راست و محکم بایستد که دهقانان (از آن رشد) حیران مانند وکافران (از آن قدرت) به خشم آیند…) ” … تریهم رکّعاً سجّداً یبتغون فضلاً من الله و رضواناً سیماهم فی وجوههم من اثر السّجود ذلک مثلهم فی التّوریة و مثلهم فی الانجیل کزرع اخرج شطأه فازره فاستغلظ فاستوی علی سوقه یعجب الزّرّاع لیغیظ بهم الکفّار …” (48:29)

         

 در حقیقت نمازی میتواند مثال تورات و انجیل در قرآن را درمورد مؤمن محقّق کند وبر ذهن و روح و شخصیّت نمازگزار تأثیر مثبت گذارد که محتوایش غنی و میزانش معقول باشد. حال آنکه نمازی که روزانه پنج بارمکرّراً تکرار میشود اگر محتوایش غنی هم که باشد کسالت آور و مانع رشد فکریست. زیرا انسان نیاز دارد که به هر آموزه ای در ذهنش فرصت پردازش دهد تا قادر شود آن را تجزیه تحلیل کند. حال آنکه هر تکرار مکرّری قدرت اندیشیدن را تضعیف میکند و چنین نمازی مآلاً مؤمن را تبدیل به ماشین اتوماتیک ِ اوراد گوئی میکند. علّت اینکه اکثر نمازگزارها شکایت دارند که نمیتوانند سر نماز تمرکز بگیرند همین محتوای ثابت و تکرار مکرّرآن است. همچنین بی رغبتی توده ی مردم نسبت به نماز عکس العمل آنها نسبت به چگونگی ومحتوای آن است.

آینه چون نقش تو بنمود راست/ خود شکن آینه شکستن خطاست

 چاره ی این بی رغبتی به نماز نه تقبیح نه تشویق بلکه توجه به ریشه های آن وحلّ ریشه ای آن است. تشویق و تنبیهی که از بالای منبرها تجویز میشود که برای بچّه ی نمازخوان جایزه بخرید یا در ملامت سبک شمارندگان نمازحضرت علی (ع) را به رخ میکشند که شبها هزار رکعت نماز میخواند! ولی ما زورمان می آید حتّی دو رکعت نماز با توجّه بخوانیم، راه حل نیست.

 اگر نمازواقعاً شفا بخش و راهنما باشد مردم با اشتیاق به آن روی می آورند:

“و رأیت النّاس یدخلون فی دین الله افواجا”(110:2)( آنگاه مردم را می بینی که دسته دسته در دین خدا وارد میشوند.)

 

اصلاح محتوای نماز:

 برای آنکه نماز اصلاح کنندۀ خصائل زشتی مانند منفعت طلبی، انحصار طلبی، حرص زدن و خودخواهی و امثال آن باشد باید محتوا و نحوۀ اجرایش تصحیح شود. برای تصحیح نماز باید این اختیار به نمازگزار داده شود که قالب استاندارد شده ی سنتّی نماز را بشکند. مثلاً علاوه بر آنکه گاه از خواندن سوره های کوتاه (که غالباً در جزء سی ام قرآن هستند) در نمازش بهره میبرد اصولاً ملزم به خواندن سوره به طور کامل نباشد در عوض از آیات متنوع قرآن در غنی کردن محتوای نمازش بهره گیرد. و اختیار انتخاب آیاتی که در هر رکعت نمازش میخواند به او داده شود. همچنین نماز به هر زبانی که برای نمازگزارقابل فهم است بیان شود. از طرفی نماز گزار توجیه شود که ذکربرخی آیات به زبان عربی مآلاً برای خودش راحت تر و به یاد ماندنی تر ومطلوب تر خواهد بود. به عنوان نمونه یک حسن زبان عربی استفاده از بابهای مختلف است. این کار برای اجتناب از مطوّل شدن جمله به کمک جایگزین کردن یک کلمه به جای چندین کلمه است. مثل کلمه ی “تمارض” از ریشه ی مرض که وقتی به باب تفاعل میرود معنی “خود را به مریضی زدن” پیدا میکند. نیاکان ما نیزاز دیرباز از این خاصیت زبان عربی در فارسی استفاده کرده برخی کلمات فارسی را به باب برده اند، مانند استحمام ویا استرداد که به باب استفعال رفته اند. روش به باب بردن همچنین کمک میکند کلمات به راحتی به وزن یکدیگر در آیند و درنتیجه جمله بتواند به صورتی موزون و آهنگین بیان شود بی آنکه مفهوم جمله تحت الشّعاع انتخاب کلمات قرارگیرد و یاغنای مفهومی جمله قربانی موزون بودن آن شود. شاید به همین دلیل باشد که قرآن به زبان عربی نازل شده است:

 

“انّا انزلناه قرأناًعربیّاً لعلّکم تعقلون”(122)( ما قرآن را به زبان عربی فرستادیم باشد که (دراین موضوع) تعقّل کنید.)

 

 موزون بودن همچنین کمک میکند که عبارت راحت تر به خاطر سپرده شود. به عنوان مثال در سوره ی 53 آیه ی 48” وانّه هو اغنی و اقنی” دو کلمه ی هم وزن اغنی و اقنی که به سهولت ملکه ی ذهن میشوند بیانگر دو عنصرخوشبختی غنای مالی و قناعت طبع هستند. این دوعنصر ساده و زیبا در یک جمله، هم حریص بودن در قدرت و ثروت را نفی میکند و هم درویش مآبی را. مثال دیگر از جمله به کارگیری کلمات هلوع و منوع و جزوع است. در صورتیکه همین چند آیه ی مختصر از سوره ی معارج با توجه به معنا در نماز خوانده شوند (و نه لزوماً کلّ سوره) آنگاه همین نماز کوتاه و به یاد ماندنی میتواند اثر اصلاحی روی شخصیت بگذارد و فرد را از بی قراری در سختی ها و یا انحصار طلبی و حرص زدن در هنگام برخورداری از نعمات برحذر بدارد؛ و به این ترتیب باعث تکامل شخصیت فردی و اجتماعی وی شود.

 

 موانع اصلاح نماز:

 مانع اصلی در اصلاح نماز نه دشمنان رودر روی اسلام بلکه پیروان جاهل و متعصّب آن هستند. متعصّبینی که از نظر کمیّت دراکثریّت اند و از نظر کیفیّت هیچ تغییرو تحوّل و تکاملی را در آداب عبادی تاب نمی آورند؛ بلکه هر گام تکاملی را در این مورد کفر میدانند واگر بر سرقدرت باشند مصلحین را ازدم تیغ بی دریغ میگذرانند. دلیل جهل متعصّبین را پیغمبر اسلام محجوری و دوری قومش از قرآن دانسته است:

” و قال الرسول یا رب انّ قومی اتّخدوا هذا القرآن محجوراً(25:30)

” (در آن روز رسول به شکوۀ امّت در پیشگاه خدا عرض میکند که با ر الها امّت من این قرآن را متروک و رها کردند).

 

 قابل توجّه است که پیغمبراسلام علّت اصلی مشکلات امّتش را رها کردن نماز نمیداند بلکه میگوید آنها قرآن را رها کردند. این شکایت پیغمبر مبنی بر محجور داشتن قرآن در مورد همان اکثریتیست که با وجودیکه از نمازگزاران حرفه ای می باشند و از صبح تا شام حداقل روزی پنج بار نمازهای یومیه به جا می آورند و قرآن را هم زیاد تلاوت میکنند ولی از محتوای قرآن خبر ندارند. برای رفع این نقیصه پیغمبر جهاد اکبر را مطرح کرده اند. حدیث است که پس از بازگشت از غزوه ای پیغمبر رو به اصحابش میگوید اکنون که جهاد اصغر را به سلامتی پشت سر گذاشتیم موقع آن است که به جهاد اکبر بپردازیم. اصحاب که هنوز خستگی جنگ در تنشان بود با تعجّب از چگونگی جهاد اکبر پرسیدند؛ و پیغمبر پاسخ دادند که آن مبارزه با نفس است. در حقیقت آن نمازی میتواند نقش جهاد اکبر را داشته باشد وانسان را به تکامل برساند و رشد فرهنگی و اخلاقی در وی ایجاد کند که اصلاح کنندۀ خصائل زشت و تقویت کننده ی خصوصیتهای مثبت انسانی باشد. به عنوان مثال در سوره ی 70 آیات 19، 20، 21 قرآن شرح میدهد که،” انسان حریص و بی صبرخلق شده است. چون شرّ و زیانی به او رسد سخت جزع-فزع و بی قراری میکند؛ وقتی هم که از نعمتهاي زندگي بهره مند شود خسيس و انحصارطلب شده مانع از آن میشود كه ديگران نیز بر خوردار شوند؛ مگرآنکه نماز گزار باشد”

” انّ الانسان خلق هلوعا اذا مسّه الشّر جزوعا اذا مسّه الخير منوعا الاّ المصلّين”( سوره ی 70 آیات 19، 20، 21).

 طبق آیه ی فوق ماهیت حقیقی نماز به گونه ایست که نمازگزار را از خصلتهائی نظیر حریص و جزوع و منوع (مانع رسیدن نعمت به دیگران/ انحصارطلب) بودن مبرّا میکند. ولی تجربه ی هزار و چهارصد ساله از جوامع مسلمانها که همیشه با هم مشکل داشته اند نشان داده که نمازمرسوم دارای چنین خاصیتی نیست. نماز مرسوم نه تنها مانع از حریص بودن و انحصار طلب بودن و تمامیت خواهی نمازگزاران نیست که در تاریخ، هر گاه مسلمانان قدرتی به دست گرفته اند مانع برخوردار شدن غیر خودیهاشان از نعمات خداوند شده اند. گوئی زمین و آسمان و هرچه در آنست نه مُلک خدا که مِلک طلق خودشان است. در حالیکه رفتار خیلی از غیر مسلمانها اینطور نیست. آنها زمین و نانشان را با مسلمانها تقسیم میکنند و امتیازاتی برابر خودشان برای  مسلمانها قائل میشوند. آنها امکانات را برای همه به طور یکسان فراهم میکنند واگر مسلمانی لیاقت نشان دهد به او بیشترامکانات میدهند تا باز هم  بیشتر رشد کند. علّت این رفتار محبّت آمیزغیر مسلمانان را قرآن مبین چنین بیان میکند:

 لتجدنّ اشدّ النّاس عداوة ً للّذین امنوا الیهود و الّذین اشرکوا و لتجدنّ اقربهم مودّةً للّذین امنوا الّذین قالواانّا نصاری ذلک بانّ منهم قسّیسین  و رهباناً وانّهم لا یستکبرون(5:82)

(همانا دشمن ترین مردم نسبت به مؤمنین یهود و مشرکان را خواهی یافت و نزدیکترین و با محبّت ترینشان نسبت به اهل ایمان آنانند که گویند ما نصرانی هستیم این دوستی بدین سبب است که برخی از آنها پارسایان و روحانیونی هستند و آنها تکبّر نمی ورزند.)

 

 منظور از جهاد اکبر نیز همین است که توده ی مردم اعم از بیسواد یا کم سواد به رشد فکری و تکامل روحی و اخلاقی برسند. طبق قرآن گام نخست برای ایجاد این زمینه ی رشد، نماز است. و از نماز در حدیث به ستون دین یاد شده است. بنابراین تغییر محتوا و متحوّل کردن شیوۀ اجرای نماز از ضرورّیات دین است.  برای ایجاد این تغییر و تحوّل و غنی کردن محتوای نماز، قرآن توصیه کرده است که از قرآن صاحب ذکر“والقرآن ذی ا لذّکر”(38:1) استفاده شود.

 

توصیه ی قرآن درغنی کردن محتوای نماز به کمک ذکر آیات آن:

 در قرآن آمده است که اصولاً منظور از زنده نگه داشتن واقامۀ نماز “ذکر” است:

“انّ الّذین یتلون الکتاب الله و اقاموا الصّلوة و انفقوا ممّا رزقناهم سرّاً و علانیة یرجون تجارةً لن تبور”(35:29)(آنانکه کتاب خدا را تلاوت کرده ونماز به پا میدارند واز آنچه روزی داده شده اند پنهان و آشکار انفاق میکنند و امید تجارتی دارند که هرگز زوال نخواهد یافت.)

 

“…واقم الصّلوة لذکری” (20:14) (…و نماز را برای ذکر من به پا دار)

 

“واذكرن ما يتلي في بيوتكنّ  من ايات الله والحكمه انّ الله كان لطيفاً خبيرا”( 33:34)( واز حکمت و آیات الهی که در خانه های شما تلاوت میشود متذکّر شوید بدرستیکه خداوند به احوال خلق آگاه و نسبت به آنها لطف دارد.)

 

“یا ایّها الّذین امنوا لاتقربواالصّلوة و انتم سکاری حتّی تعلموا ما تقولون…”(4:43)(ای اهل ایمان با حال مستی به نماز نزدیک نشوید تا (وقتیکه) بدانید چه می گوئید…)

 

 امثال آیات فوق روشن میکنند که منظوراز نماز، ذکر آیات و یادآوری آنهاست. ذکر آیات کمک میکنند که فرد به جهان بینی صحیحی برسد.

 

گسترده تر کردن جهان بینی بوسیله ی نماز:

 برای اجتناب از اشتباهات و گرفتار شدن به عواقب آنها، قرآن حکیم روی گسترده تر کردن بینش تأکید دارد:

“افمن یمشی مکبّاًً علی وجهه اهدی ام مّن یمشی سویّاً علی صراط مستقیم”(67:22)(آیا آن که هنگام حرکت و راه پیمودن صورتش رو به زمین است (مثل خزنده ها) بهتر هدایت میشود و جوانب را بهترمی بیند یا آنکه روی پا ایستاده و با قامت روبه جلو به راه مستقیم قدم بر می دارد؟)

به کمک یادآوری چنین آیاتی در نماز، زاویه ی دید فرد نسبت به زندگی میتواند گسترده تر شود و جهان بینی اش براساس حقایق زندگی شکل بگیرد و نه توهمّات. به عنوان مثال با آیاتی نظیر زیر نمازگزار به خود یاد آور میشود که جز حاصل تلاش خود نمیتواند توقع دیگری از ثمره ی زندگی اش داشته باشد.

“و ان لیس للانسان الاّ ما سعی”(53:39)( واینکه برای انسان جز آنچه که برای آن سعی و کوشش نموده بهره ای وجود ندارد.)

سعدی در این رابطه میگوید:

یکی در بهاران بیفشانده جو/ چه گندم ستاند به وقت درو

رطب ناورد چوب خر زهره بار/چو تخم افکنی بر همان چشم دار

 

 از آنجائیکه رفتار فرد نتیجه ی جهان بینی اوست با اصلاح جهان بینی، رفتارها نیز اصلاح میشوند و به این ترتیب سلامت روحی فرد و در پی آن جامعه بطور نسبی تأمین میگردد. قرآن خبر میدهد، همان طور که روابط علّت ومعلولی بر پدیده ها ی فیزیکی آنچه در آسمان  زمین است (مانند نیروی جاذبه) حاکم است به همان ترتیب هم بر روابط اجتماعی و حتّی واکنشهای خداوندی نسبت به بندگانش حاکم است. به عنوان مثال خداوند اعلام میکند که ادامه ی رابطه ی محبّت آمیزش منوط به رفتار خود بشر است:

“قل ان کنتم تحبّون الله فاتّبعونی یحببکم الله…”(3:31)( بگو اگر خدا را دوست دارید پیرو من باشید تا خدا هم شما را دوست بدارد…)

“… اوفوا بعهدی اوف بعهدکم…”(2:40)(شما به پیمانی که بامن داشتید وفا کنید تا من نیز به پیمان با شما وفا کنم…)

“فاذکرونی اذکرکم…”(2:152)(پس مرا یاد کنید تا من هم شما را یاد کنم…)

“… فالیوم ننسیهم کما نسوا لقاء یومهم…”(7:51)( امروز هم ما آنها را فراموش میکنیم همانطور که آنها چنین روزی را فراموش کردند…)

 

 به کمک چنین ذکرهائی، انسان واقعیّات حاکم بر هستی را بهتر درک میکند؛ و به یاری جهان بینی منتج از چنین نمازی میتواند سیستم فکری مستقلی را در ذهن خود تعبیه کند؛ این سیستم درون ذهنی همچنین به وی کمک میکند القائات و تبلیغات و عرفها را قبل از پذیرش، پردازش و برای خود تصفیه کند. قرآن از این قدرت سیستماتیک فکری به “حکمت” یاد کرده است:

 

 “…و من یؤت الحکمة فقد اوتی خیراً کثیراً…”(2:269)(…و به هرکه حکمت عطا شود در حقیقت خیر کثیری نصیب او شده است…)

 

حکمت نه فقط از طریق وحی که با تعقل و تجربه نیز بدست می آید:

” وقالوا لو کنّا نسمع او نعقل ما کنّا فی اصحاب السّعیر”(67:10)(و گویند اگر ما سخن حق میشنیدیم یا (خودمان) تعقِّل میکردیم امروز از دوزخیان نبودیم.)

 

 انواع کتب روان شناسی و فلسفه و غیره سرشار از نکات حکمت آموزیست که بشر با تجربه و مطالعه و تفکّر به آنها رسیده است. امّا در این میان حسن کتب آسمانی آنست که برای توده ی مردم و با بیان نیکوترین قصّه ها به زبانی ساده نازل شده است[4]؛ از اینرو میتواند طیف گسترده ای از مردم هر چند کم سواد یا حتّی بی سواد را تعلیم دهد. مثال:

 

“یا اّیهاالنّاس ضرب مثل فاستمعوا له انّ الّذین تدعون من دون الله لن یخلقوا ذباباً و لو اجتمعوا له و ان یسلبهم الذُّباب شیئاً لا یستنقذوه منه ضعف الطّالب و المطلوب”(22:73)( ای مردم گوش به این مثل فرا دارید بدرستیکه آنان را که به جز خدا میخوانید هرگز بر خلقت مگسی هر چند همه اجتماع کنند قادر نیستند و اگر مگس چیزی از آنها بگیرد قدرت بر باز گرفتن آن ندارند؛ طالب و مطلوب هردو ناتوانند.)

 

 مثال ساده ی فوق فرد را متوجه این نکته میکند که نباید به خاطر قدرت مداران حق را زیر پا گذارد. چرا که آن منبع قدرت هر چقدر هم که توانا باشد مانند خدا نیست که حتّی به خلق مگسی قادر باشد. غیر از تأکید بر “حق پرستی” درعرصه های کلانی مانند سیاست، ذکرهای نماز در بخشهای خُردِ زندگی روزمرّه نیز راه گشا و تصحیح کننده ی رفتار هستند. به عنوان مثال نمازی که خصلتهای منفی فرد را به وی گوشزد میکند و برای اصلاح آنها راه حل ارائه میکند واز سوی دیگر رفتارهای مثبت را تشویق میکند؛ میتواند شامل آیاتی نظیرزیر باشد:

 

1- “و من اللّیل فتهجّد به نافلة لک عسی ان یبعثک ربّک مقاماً محموداً” (17:79)

(وبخشی از شب را به بیداری ونافله پرداز باشد که آفریدگارت تو را به مقامی شایسته ارتقاء دهد.)

عادت مثبتی که درآیه ی فوق تشویق میشود همان شب بیداری و استفاده ازاوقات سکوت و آرامش شب برای رشد یافتن است.

2- مثال از نمازی که در آن اجتناب از عادتی منفی و بازدارنده یادآوری میشود، مانند زیر است:

“لا تمدّنّ عینیک الی ما متّعنا به ازواجاً منهم …”(15:88) (20:131)

( به آنچه که زوجهائی از ایشان را تمتّع داده ایم چشم آرزو مدوز…)

 

 آیه ی فوق در حقیقت یک اصل روانشناسی را گوشزد میکند. چشم ندوختن به برخورداریهای دیگران به فرد کمک میکند به جای مقایسه ی خویش با دیگران وحسرت خوردن و آرزوهای دور و دراز کردن، به قیاس نفس خودش از آنچه هست نسبت به آنچه میتواند باشد و باتوجه به امکاناتش بپردازد. به این ترتیب فرد تشویق میشود به جای سرخوردگی، با انرژی و امید بیشتری به بالفعل ساختن توانائیها و به کار گیری استعدادهایش بپردازد. واین به نوعی همان اثر شفابخشی نمازاست.

 

3- تعدیل روحیه ی افراط و تفریط بوسیله ی نماز:

 آن نمازی صحیح است که بتواند روحیۀ افراط و تفریط را درفرد اصلاح کند. برای این منظور گام نخستِ نماز آنست که با ذکربرخی آیات، فرد را متوجّه خصلت روحیه ی افراط و تفریط  دربشر میکند وگام دوم ذکر آیاتی در نماز است که در جهت اصلاح این روحیه باشد.

 

 گام نخست: چند آیه مربوط به روحیه ی افراط و تفریط دربشر:

 

“ومن النّاس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمأنّ به و ان اصابته فتنة انقلب علی وجهه خسرالدّنیا والاخرة ذلک هو الخسران المبین”.(22:11)(و از مردم کسی است که خدا را به ظاهر میپرستد پس هر گاه به خیر و نعمتی رسد اطمینان خاطر پیدا کند و اگر شرّ و آفتی به او اصابت کند (نا امیدانه) رو بگرداند .چنین کسی در دنیا وآخرت زیانکار است زیانی که آشکار است.)

 

“و اذا انعمنا علی الانسان اعرض و نأ بجانبه و اذا مسّه الشّرّ فذو دعاء عریض”(41:51)(و هرگاه به انسان نعمتی عطا کردیم رو بگردانید و (ازشکر خدا) دوری جست و هر گاه شرّی به او روی آورد آنگاه دائم زبان به دعا گشود.)

 

” واذا انعمنا علی الأنسان اعرض و نأ بجانبه و اذا مسّه الشّرّ کان یؤساً”(17:83)(و هرگاه به انسان نعمتی عطا کردیم رو بگردانید و(ازشکرگزاری) دوری جست و هر گاه شرّ و بلائی به او روی آورد به کلّی مأیوس و نا امید شد.)

 

“و لا یسئم الأنسان من دعاء الخیر و ان مسّه الشرّ فیؤس قنوط”(41:49)( انسان از دعای خیرخستگی و سیرابی ندارد ولیکن اگر به وی شرّ و آسیبی رسد نا امید میگردد.)

 

 گام دوم: پس از معرّفی روحیه ی افراط وتفریط دربشر، قرآن توصیه هائی جهت دور شدن از یأس، حزن، واخوردگی همچنین تعدیل روحیه ی افراط و تفریط دارد:

 

مثال دوری از افراط و تفریط:

“قل یا عبادی الّذین اسرفوا علی انفسهم لا تقنطوا من رحمةالله انّ الله یغفر الذّنوب جمیعاً انّه هوالغفور الرّحیم”(39:53) (بگو ای بندگانی که در حق خود اسراف کردید، از رحمت خدا نا امید نباشید به درستی که خدا همه ی گناهانتان را می آمرزد که او بسیارغفور و رحیم است.)

 

با یادآوری پیامهائی نظیرفوق، قرآن فرد را از نا امیدی برحذر میدارد.

 

” واذا اذقنا النّاس رحمةً فرحوا بها  وان تصبهم سيّئة بما قدّمت ايديهم اذا هم يقنطون” (30:36) ( وهر گاه رحمتی به مردم چشانیم فرحناک شده و هنگامیکه رنج وبلائی به ایشان رسد که نتیجه ی کردارهای خودشان است، درآن حال به کلّی نا امید میشوند.)

 

 واژه ی ” بما قدّمت ایدیهم” در آیه ی فوق، فرد را به نقش خودش درعلّت گرفتاریهایش توجّه میدهد. توجّه به عامل اصلی یعنی خود فرد، کمک میکند که وی در مواجهه با مشکلات به جای جزع فزع کردن، به ریشه یابی مشکلاتش بپردازد ودر ریشه یابی قبل از هرکس و هر چیز به عملکردهای گذشته ی خودش بازگشته و در پی اصلاح آنها برآید؛ نه آنکه از خود فرار کند:

” ولا ترکضوا وارجعوا الی ما اترفتم فیه ومساکنکم لعلّکم تسئلون”(21:13)(فرار مکنید و برگردید به خانه های خود و به اصلاح فسادکاریهای خویش که روزی ممکن است از آن بازخواست شوید بپردازید.)

 

 اهمال در اعمال نیک و انجام اعمال زشت که در آیه ی فوق اشاره شده، نتایج و جلوه های مختلفی میتواند داشته باشد؛ مانند معلولیّت فرزند به خاطر الکلی بودن مادر. به هر حال قرآن توصیه میکند که به ریشه ها برگردیم وبا توجّه کردن به روابط علّت و معلولی به ریشه یابی، پیشگیری و اصلاح بپردازیم. مهمترین ابزاری که جهت اصلاح به آن تأکید شده صبر است. زیرا در سایه ی صبراست که فرد به تدریج در می یابد که خرابی ها یک باره بوجود نیامده بلکه تدریجاً نضج یافته اند و درنتیجه نمیتواند توقع داشته باشد که مشکلاتش یک باره وبه سرعت اصلاح شوند. وبه این ترتیب با در پیش گرفتن صبر از شتابزدگی اش کاسته شده احتمال خطایش در عکس العمل نشان دادن به شرایط بحرانی زندگی کمتر میشود.

 به عنوان مثال درآیه ی مربوط به خودکشی آمده است:

“من کان یظنّ ان لن ینصره الله فی الذّنیا و الاخرة فلیمدد بسبب الی السّماء ثمّ الیقطع فلینظر هل یذهبّن کیده ما یغیظ  ( سوره ی 22 آیه ی 15) آنکه گمان میکند خدا هرگز در دنیا و آخرت کمکش نخواهد کرد پس طنابی از سقف آسمان بیاویزد و به گردن افکند سپس طناب را ببرد آنگاه بنگرد که آیا چنین ( راه حلّی) کیدی غیظ اش را از بین میبرد(مشکلش را حل میکند)؟!”  

 

از همین یک مثال روشن میشود که به جای افراط و تفریط درنماز یعنی ترک آن یا ادامه ی طوطی وار سنّتی آن، به نفع افراد و جوامعشان است که شکل تکامل یافته ی نمازرا به جای آورند. برای نمونه اگر همین یک آیه در نماز یاد آوری شود چه بسا در شرایط طاقت فرسائی که گاه حتّی خودکشی را برای فرد توجیه میکند؛ فرد نوعی از تصمیمات خطرناک منصرف شود و با صبر و تعقّل به راه حلهای درست تر دست یازد.

 برای تقویت صبرو ثبات قدم در مواجهه با مشکلات و تثبیت تعادل روحی آیات زیادی هستند که به انسان قوت قلب میدهند، مانند:

1- “الا بذکرالله تطمئنّ القلوب”( 13:28)(آگاه باشید که با یاد خدا دلها اطمینان و آرامش میگیرند.)

 

2- “و امّا ینزغنّک من الشیّطان نزغ فاستعذ بالله انّه هوالسّمیع العلیم”(41:36) (پس هر گاه از وسوسه ی شیطان بر تورنج و فسادی رسد به خدا پناه بر که او شنوا(و به احوال همه) داناست.)

 بر اساس آیه ی فوق است که از قدیم الایّام توصیه های پدرانه این بوده که هروقت شیطان خواست برود تو جلدت تا کار بدی مرتکب شوی یا به عادت بدی برگردی یا به خودت آسیبی بزنی، بگو “لعنت برشیطان” و همان لحظه از آن عمل نادرست دست بکش.

 کلاًً در جهان بینی قرآنی تأکید بر آنست که فرد دنیا را پایدار نپندارد؛ درخوشی از خود بیخود و در ناخوشی نا امید نشود. و در انجام عمل صالح سعی کند بر دیگران سبقت گیرد؛ در نا امید کننده ترین شرایط دست از تلاش باز ندارد و هیچگاه غمگین و محزون و حسرت زده نشود.

 

مثال دوری از یأس و حسرت خوردن:

“و لا تایئسوا من روح الله انّه لا یایئس  من روح الله الاّ القوم الکافرین” (12:87)(از رحمت بی منتهای خدا مأیوس مباشید که هرگز جز کافر هیچ کس از رحمت خدا نومید نیست.)

 

“لکیلا تحزنوا علی ما فاتکم ولا ما اصابکم والله خبیر بما تعملون”(3:153)(تا برای از دست دادن یا اصابت مصیبتی اندوهناک نشوید وخدا به هر چه کنید آگاه است.)

 

“لکیلا تأسو علی ما فاتکم و لا تفرحوا بما اتیکم والله لا یحبّ کلّ مختال فخور” (57:23)(تا برای آنچه از دست داده اید تأسّف نخورید و به آنچه بدست آورده اید از خود بی خود نشوید و خدا هیچ متکبّر فخرفروشی را دوست ندارد.)

 

“یا ایّها الّذین امنوا لا تکونوا کا لذّین کفروا وقالوا لاخوانهم اذا ضربوا فی الارض او کانوا غُزّیً لو کانوا عندنا ما ماتوا و ما قتلوا لیجعل الله ذلک حسرةً فی قلوبهم و الله یحیی و یمیت والله بما تعملون بصیر”(3:156)( ای کسانی که ایمان آورده اید مانند آنانکه حق را پوشاندند نباشید و گفتند، اگر برادرانشان به سفر ویا جنگ نرفته بودند به چنگ مرگ نمی افتادند این طرز فکر باطل را خدا حسرت دل آنان قرار داد و خداست که زنده میگرداند و میمیراند و به هرچه کنید آگاه است.)

 

“…فلا تذهب نفسک علیهم حسرات…”(35:8)(پس نفس خود را برای ایشان به حسرت مینداز)

 

 از نظرگاه قرآن تا وقتی که انسان زنده است فرصت جبران دارد و حسرت فقط برای زمانیست که دیگر فرصتها از دست رفته است:

 

“یقول یا لیتنی قدّمتُ لحیاتی”(89:24)(و با حسرت گوید، ای کاش در دنیا برای زندگانی ابدی خود کار خیری انجام داده بودم.)

 

“و یوم یعضّ الظّالم علی یدیه یقول یا لیتنی اتّخذ ت مع الرّسول سبیلاً”(25:27)( و روزی که ظالم پشت دست حسرت به دندان گرفته گوید ای کاش من (در دنیا) با رسول راه(درست را ) در پیش گرفته بودم.)

 

“یا ویلتی لیتنی لم اتّخذ فلاناً خلیلاً”(25:28)(ای وای برمن ای کاش که فلانی را دوست خود نمی گرفتم) ” لقد اضلّنی عن الذّکر بعد اذ جائنی…”(25:28)( او مرا گمراه کرد و از پیام الهی که به من رسیده بود مرا غافل ساخت…”

 

مثال دوری از حزن و اندوه:

 ” ولا تهنوا ولا تحزنوا و انتم الاعلون ان كنتم مؤمنين”( 3:139)( و سستی نکنید و اندوهگین نباشید و شما برترید اگرکه مؤمن باشید.)

 

انّما النّجوی من الشّیطان لیحزن الّذین امنوا  (58:10)(به درستیکه نجوای شیطان آنست که میخواهد مؤمنان را محزون و پریشان حال کند…)

 

“لا تحزن علیهم و لا تکن فی ضیق ممّا یمکرون” (27:70) (برآنها اندوهناک مشو واز مکر آنان دل تنگ مباش)

 

“الا انّ اولیاء الله لا خوف علیهم و لا هم یحزنون” (10:62)(آگاه باشید به درستیکه هیچ ترس و اندوهی در دل دوستان خدا نیست.)

 

“انّ الّذین امنوا و عملوالصّالحات و اقاموا الصّلوة واتوالزّکوة لهم اجرهم عند ربّهم ولاخوف علیهم ولا هم یحزنون” (2:277) ( آنانکه  ایمان آورده ونیکو کارشدند و نماز به پا میدارند و زکات میدهند، ایشان رانزد پروردگارشان پاداش نیکو خواهد بود هرگز ترسناک و اندوهگین نخواهند شد.)

 

نتیجه:

 از آیات فوق نیز میتوان نتیجه گرفت آن نمازی صحیح است که از لحاظ روحی و روانی شخص را تثبیت و تقویت کند، به وی قوت قلب دهد همچنین وی را از نا امیدی واندوه به سوی صبری سازنده سوق دهد. در حالیکه اسلام مرسوم خلاف این را میگوید. در اسلام رایج نه تنها حزن و اندوه نهی ونفی نمیشود بلکه علامت ایمان شمرده میشود. از قدیم الایّام روضه خوانها از بالای منبر مردم را به حزن و اندوه دعوت کرده اند (مسلمانها گریه کنید گریه صوابه!). و آنچه تشویق شده تلاوت محزون قرآن به جای توجه به مفاهیم آیات بوده است. و کلاً آنچه از اسلام دیده شده تحمیل نمازی بوده که تکرار مکرّراتش نه تنها فرحبخش نیست که محزون کننده حتّی گریزآوراست. وهمه ی این القائات در فرهنگی صورت گرفته است که معتقد است،” درس معلّم ار بود زمزمه ی محبّتی جمعه به مکتب آورد طفل گریز پای را”

 درحقیقت آن نمازی هم مطابق فطرت و هم طبق توصیه ی قرآن است که تبلیغات اشتباهی نظیر القاء غم و اندوه را خنثی کند. چرا که قرآن حزن و اندوه را بلائی میداند که نه لایق مؤمن بلکه باید دامنگیر ظالم شود:

 

 “به مادر موسی وحی کردیم طفلت را شیر ده وچون از آسیب فرعونیان بر او بیمناک شدی او را به دریا افکن و دیگر هرگز مترس و محزون نباش (28:7)”

 “اهل بیت فرعون، موسی را از دریا برگرفت تا دشمن و مایه ی حزن و اندوه آنان شود”( 28:8)

در جای دیگر قرآن میفرماید:

“فلیضحکوا قلیلاً ولیبکوا کثیراً جزاء ً بما کانوا یکسبون”(9:82)(پس خنده کم و گریه بسیار کنند جزائی به خاطر آنچه عمل کرده اند.)

 

 حال آنکه مؤمن در همه حال شاد است. نه آنکه همیشه شرایط شادی برایش مهیّا باشد. بلکه این کافر است که اگرهمه ی شرایط رفاهی هم برایش مهیّا شود باز هنوز چشم طمع به چیزهائی دارد که مانع میشوند وی به حدّ رضایت برسد. درحقیقت هدایت آنست که باعث شود اگر فرد در اوج محرومیّت هم که باشد بتواند از همان امکانات محدودش درست استفاده کند، کمتر اشتباه کرده و بیشتر از عملکرد و حاصل زحماتش رضایت یابد. منظور از“…سیماهم فی وجوههم من اثر السّجود …” (48:29) یعنی اثر سجده ای که برسیمای مؤمن آشکار میشود آن نیست که بر پیشانی مهر بسوزانند و برخود مارک سجده بزنند بلکه این آیه به مفهوم تأثیر اعمال صالح بر روح مؤمن است که خود به خود برچهره اش نیز انعکاس می یابد. مؤمنی که در زندگی تعادل دارد، از برخورداری از خود بیخود و از محرومیتها نا امید نمیشود و در سختیها استقامت نشان میدهد، بدیهیست که چهره اش نیز انعکاسی ازروح آرام و وجدانی آسوده خواهد بود طوریکه رفتار و روحیّاتش روی دیگران نیزاثر آرامش بخش میگذارد. و این همه ثمره ی  مثبت نوع جهان بینی اوست. به عنوان مثال در سوره ی 53 آیه ی 48 آمده است:” وانّه هو اغنی و اقنی”(و بدرسیتکه اوست که هم ثروت وهم بی نیازی طبع بخشد.)(53:48). دو کلمه ی هم وزن اغنی و اقنی دراین جمله ی کوتاه به راحتی میتوانند ملکه ی ذهن شده در تشکیل جهان بینی صحیح به فرد یاری رسانند. نتیجه ی چنین جهان بینی آنست که فرد در هر حالی که باشد متوجّه ی دو عنصر”غنای مالی و قناعت طبع” که حاصل دسترنجش با یاری و توکّل به خداوند است در زندگی خواهد بود. و با چنین جهان بینی است که مؤمن آگاه هیچگاه به بن بست نمیرسد حتّی در نا امید کننده ترین شرایط زندگی.

 

شاخص های تشخیص صحّت نماز:

 از آنچه گفته شد میتوان نتیجه گرفت که نوع و میزان تأثیری که نماز بر فرد نمازگزار دارد مشخص کننده ی صحّت وسقم قالب و محتوای نماز است. بسته به محتوای نماز و نوع نگاهی که نمازگزار به عبادتش دارد، نماز هم میتواند جنبه ی مخدّر داشته باشد و هم میتواند محرّک اعمال متعصّبانه و غیر عاقلانه باشد و هم میتواند رشد دهنده ی فرهنگ و شعور نمازگزارباشد. در حقیقت رشد اخلاقیات در جوامع بشری هم خود عبادت و هم نتیجه ی عبادتی صحیح است. ضرب المثل قدیمیِ “عبادت به جز خدمت خلق نیست” نشان میدهد که نیاکان ما نیز به خوبی به ماهیت اصلی عبادت پی برده بودند واین ضرب المثل مثال بارزی از کشف حقیقت عبادت توسط ایشان است. وقتی از ذکر آیات قرآن در عبادت بهره گیری شود، آنگاه نماز قابلیّت یاری رسانی پیدا میکند[5]. مثلاً به نمازگزار کمک میکند در موقع تلاش، مبارزه وعمل پایش نلرزد[6]؛ در هنگام وقوع مصیبت مقاومت نشان دهد[7] و موقع غم و شادی تعادل رفتاری[8] داشته باشد. به این ترتیب ضمن هدایت تک تک افراد، نماز کمک میکند شرایط اجتماعی در کلّ جامعه نیزبهبود یابد. در چنین جامعه ای مردم اعم از فقیر و غنی از فواید جانبی و مثبت رفتارهای یکدیگر سود میبرند. آنها کمک میکنند که زمینه ی رشد یکدیگر هر روز بیش از پیش فراهم گردد. رفتار مردم در این جامعه به گونه ایست که اهدافی چون حداکثر کردن سودشان به قیمت متضرّر شدن بقیه نباشد. یک مثال از این تعلّق خاطر مردم نسبت به سرنوشت یکدیگر میتواند مربوط به انتخاب شغل باشد. مردم سعی میکنند شغلی انتخاب کنند که نه در جهت ضرر رساندن بلکه در راستای خیر مردمان باشد؛ مانند اجتناب از کشت دخانیات و جایگزین کردن آن با محصولات مفید.

 

تسبیح گوئی در نماز:

 تسبیحات اربعه در نماز مرسوم به مفهوم 4 تسبیح است که عبارتند از: 1-  سبحان الله  2- والحمد لله   3- ولا اله الا الله   4- والله اکبر، این تسبیحات  در رکعت سوم نماز مغرب، همچنین دررکعا ت سوم و چهارم نمازهای ظهر، عصر و عشاء خوانده میشود و درهریک از آن رکعات یک تا سه بار تکرار میشوند. گرچه این تسبیحات مفاهیم عمیقی دارند؛ سبحان الله حاکی از بزرگداشت خداوند، الحمدلله حاکی از شکر گزاریست و لا اله الّا الله شعار یکتا پرستی حاکی از بی شریک وهمتائی خداوند و دوری از دریوزگیست و لذا میتواند فرد را از نظر شخصیتی مستقل و حق طلب بارآورد و روی جهان بینی اش اثر مثبت شخصیتی بگذارد؛ ولی تکرار21  باریا حداقل هفت بار آن در هر روزه ی یک عمر زندگی سیستم فکری را مختل میکند وسبب میشود که نه تنها نمازگزارقادر نباشد روی مفهوم آن تمرکز بگیرد تا اثرتربیتی مثبت آن را دریافت کند بلکه کاملاً برعکس تکرارمکرّر آن اثرات منفی روی شخصیّت فرد میگذارد. به این صورت که مانع سیستماتیک و منطقی اندیشیدن میشود و قدرت تصمیم گیری مستقلانه را از وی سلب میکند. چنین نمازی نه تنها ابزار استعانت جوئی نیست بلکه برعکس چراغ فکر را خاموش کرده فرد را از مقام آدمیّت به حیوانی مقلّد تنزّل میدهد. لذا منظوراز تسبیح گوئی این نبوده که مدام واژه های تسبیحات خداوندی لقلقه ی زبان شوند. بلکه مفهوم “تسبیح گوئی” را میتوان از آیاتی نظیر زیر به روشنی دریافت.

 در آیه ی 28 از سوره ی 68 و آیات مجاور آن داستان برادرانی بازگو شده است که طبق رسم پدرهنگام حیات وی، ازمحصول باغشان سهمی را نیز به فقرای محل اختصاص میدادند؛ آنها بعد از فوت پدر تصمیم میگیرند صرفه جوئی کنند لذا قرار میگذارند که کار میوه چینی را به سحر و قبل از بیداری مردم بیفکنند تا فقرا متوجّه و متوقّع نشوند. امّاهنگام مراجعه به باغشان با حادثه ی سوخته شدن آن مواجه میشوند! “آنگاه منصفترینشان گفت، الم اقل لکم لو لا یسبّحون”(68:28) (آیا به شما نگفتم که چرا تسبیح نمیکنید؟) ازاین آیه روشن میشود که تسبیح گوئی خداوند همچنین به مفهوم کمک به مستمندان است. کما اینکه برادران در پاسخ میگویند، “سبحان ربّنا انّا کنّا ظالمین”(68:29)

 

 لذا تسبیح گوئی نماز نه لزوماً تسبیحات اربعه بلکه بیان ذکرهائیست که باعث میشوند آدمی نعماتش را به یاد آورد و ضمن لذّت بردن ازآنها دیگران را نیز در برخورداریهایش شریک کند. به این ترتیب است که نمازگزار هم اصلاح میکند و هم اصلاح میشود، رشد میکند ودر مسیر هدایت قرار میگیرد.

 

رکوع و سجود در نماز:

از آیات زیر روشن میشود که رکوع و سجود فقط به معنای به نماز ایستادن و به رکوع و سجود رفتن نیست، بلکه به معنای پیروی از الگوئی مولد و مثمر ثمر در زندگی می باشد:

 

” یا ایّها الّذین امنوا ارکعوا و اسجدوا واعبدوا ربّکم و افعلوا الخیر لعلّکم تفلحون” (22:77) ( ای اهل ایمان رکوع و سجود کنید و پروردگارتان را عبادت کنید و اعمال نیک انجام دهید باشد که رستگار شوید.)

 

” و لا تلبسوا الحقّ  بالباطل و تکتموا الحقّ و انتم تعلمون”(2:42) “و اقیموا الصّلوة و اتوا الزّکوة و ارکعوا مع الرّاکعین”(2:43)( حق را به باطل نپوشانید تا حقیقت را پنهان سازید و حال آنکه از حقّ بودن آن آگاهی دارید. و نماز به پا دارید و زکات بدهید و با راکعین رکوع کنید.)

 

” محمّد رسول الله والّذین معه اشدّاء علی الکفّار رحماء بینهم تریهم رکّعاً سجّداً یبتغون فضلاً من الله و رضواناً سیماهم فی وجوههم من اثر السّجود ذلک مثلهم فی التّوریة و مثلهم فی الانجیل کزرع اخرج شطأه فازره فاستغلظ فاستوی علی سوقه یعجب الزّرّاع لیغیظ بهم الکفّار وعد الله الّذین امنوا و عملوا الصّالحات منهم مغفرة واجراً عظیماً” (48:29)(محمّد فرستاده ی خدا و همراهانش بر کافران شدید و با یکدیگر مشفق و مهربانند. آنان را درحال رکوع و سجود بنگری که از فضل خدا و خشنودی او میطلبند. بر رخسارشان نشانهای سجود پدیدار است. این وصف حال آنها در تورات و انجیل است که مثل حالشان به دانه ای ماند که چون سر از خاک بر آرد شاخه هایش نازک و ضعیف باشد پس از آن قوّت یابد تا آنکه سطبر و قوی گردد و بر ساق خود راست و محکم بایستد که دهقانان (از آن رشد) حیران مانند کافارن (از آن قدرت) به خشم آیند. خدا وعده فرموه که هر کس ایمان آورده عمل صالح انجام دهد گناهانش ببخشد و اجر عظیم عطایش کند. )

 

 در این آیه نیز مشاهده میشود که رکوع و سجود مترادف با جستجوی رزق و روزی در جهت رضای خداست.

 

” انّما ولیّکم الله و رسوله والّذین امنوا الّذین یقیمون الصّلوة و یؤتون الزّکوة وهم راکعون”(5:55)(بدرستیکه یاور شما خدا و رسولش و مؤمنانی  هستند که نماز به پا میدارند و زکات میدهند و آنان در حال رکوع هستند.)

 

” یا مریم اقنتی لربّک واسجدی و ارکعی مع الرّاکعین”(3:43) ( ای مریم قانت و مطیع پروردگارت باش، سجده کن وبا راکعین رکوع به جا آور)

 

“و اذ قلنا ادخلوا هذه القریة فکلوا منها حیث شئتم رغداً و ادخلوا الباب سجّداً و قولوا حطّة نغفر لکم خطایاکم و سنزید المحسنین”(2:58) ( و به یاد آرید وقتی که گفتیم وارد این قریه شوید و از نعمتهای آن تناول کنید و ازآن در سجده کنان داخل گردید و بگوئید خدایا از گناه ما در گذر تااز خطای شما در گذریم و بر ثواب نیکوکاران شما بیفزائیم.)

 

“و اذ قلنا للملئکة اسجدوا لأدم فسجدوا الّا ابلیس ابی و استکبر و کان من الکافرین”(2:34)( و چون فرشتگان را فرمان دادیم که بر آدم سجده کنید همه سجده کردند مگر شیطان که ابا و تکبّر ورزید و از فرقه ی کافران گردید. )

 

 


[1] – و ان جنحوا للسّلم فاجنح لها و توکّل علی الله انّه هو السّمیع العلیم(8:61)(و اگر دشمنان به صلح و مسالمت تمایل داشتند تو نیزمایل به صلح باش و برخدا توکّل کن بدرستیکه او شنوا و داناست.)

[2] – “واذکر ربّک فی نفسک تضرّعاً وخیفة و دون الجهر من القول بالعذوّ والاصال و لا تکن من الغافلین(7:205)( خدا ی خود را با تضرّع و پنهانی و بی آنکه آوای بلند برکشی در دل خود در صبح و شام یاد کن و از غافلان مباش)

[3]- Mirror mirror on the wall, who is the fairest of us all?

Prayer Prayer I’ve just done, who is the best of us all?

 

[4] – به عنوان مثال:(خداوند از اینکه (برای تفهیم) به پشه یا ناچیزتر ازآن مثل زند پروائی ندارد و مؤمنان میدانندکه آن حقی از جانب پروردگارشان است ولی آنهاکه کفرورزیدند گویند منظور خدا از این مثل چیست؟! از همین طریق خدا گمراه میسازد بسیاری را و بسیاری را هدایت میکند و گمراه نسازد جز تباهکاران را.)”انّ الله لا یستحی ء ان یضرب مثلاً ما بعوضةً فما فوقها فأمّا الّذین امنوا فیعلمون انّه الحق  من ربّهم و امّا الّذین کفروا فیقولون ما ذا اراد الله بهذا مثلاً یضلّ به کثیراً و یهدی به کثیراً ومایضلّ به الاّ الفاسقین”(2:26)

[5] – -” استعینوا بالصبر و الصّلوة”( 2:45)(از صبر و صلوة استعانت جوئید.)

[6] – یا ایّها الّذین امنوا اذا لقیتم فئةًً فاثبتوا و اذکروا الله کثیراً لعلّکم تفلحون (8:45)(ای اهل ایمان هر گاه با دشمن مقابل شدید پایداری کنید وخدا را پیوسته یاد آریدباشد که رستگار شوید.)

[7] – الّذین اذا اصابتهم مصیبة قالوا انّا لله وانّا الیه راجعون(2:156)( آنانکه چون به مصیبتی گرفتار شوند (صبوری پیش گرفته) گویند ما از خدائیم و به سوی اورجوع میکنیم.)

[8] -“لکیلا تأسوا علی ما فاتکم و لا تفرحوا بما اتیکم والله لا یحبّ کلّ مختال فخور” (57:23)(تا برای آنچه از دست داده اید تأسّف نخورید و به آنچه بدست آورده اید از خود بی خود نشوید و خدا هیچ متکبّر فخرفروشی را دوست ندارد.)

“تعداد نمازهای روزانه”

“تعداد نمازهای روزانه”

دو نوبت:

 قرآنیست ها معتقدند علاوه بر عقل تنها منبع قابل اعتماد برای روشن شدن مسائل دینی و رفع ابهامات درتوصیه های مذهبی قرآن است. به این صورت که در مورد موضوع یا احکام مورد سؤال، آیات مربوطه جمع آوری شوند و به کمک آن مجموعه آیاتی که مکمّل یکدیگرهستند پاسخ به سؤال روشن وپیام اصلیِ حکم مذهبی استخراج شود. ونه آنکه از قبل پاسخی را (که غالباًً طبق عادت وعُرف و سنّت است)  مدّ نظر داشت و برای توجیه آن پاسخ تلاش نمود تا همه ی قراین و شواهد و احادیث و آیات جورگردند.

 یکی از سؤالات تعداد دفعات نماز است. در این رابطه قرآنیست ها میگویند، تنها دو نوبت نماز روزانه قابل توجیه است( صبح وعشا) ونه پنج نوبت. از جمله آیات زیر اثبات این ادّعاست:

1- “یا ایّها الّذین امنوا لیستأذنکم الّذین ملکت ایمانکم والّذین لم یبلغوا الحلم منکم ثلاث مرّات من قبل صلوة الفجر و حین تضعون ثیابکم من الظّهیرة ومن بعد صلوة العشاء ثلاث عورات لکم…”(24:58)( ای کسانی که ایمان آورده اید باید بندگان ملکی شما و اطفالی که هنوز به وقت احتلام و زمان بلوغ نرسیده اند درشبانه روز روزی سه مرتبه از شما اجازه بخواهند یک بار پیش از نماز صبح و هنگام ظهر که جامه را از تن بر میگیرید و بعد از نماز خفتن (عشاء) که این سه وقت هنگام عورت و خلوت شماست و دیگر باکی بر شما و آنها نیست که …)

 در آیه ی فوق مشاهده میشود که به نماز صبح (صلوة الفجر) ونمازخفتن(صلوة العشاء) صریحاً اشاره شده ولی به نماز ظهرهیچگونه اشاره ای نشده است. در مورد ظهر فقط گفته شده هنگام ظهر که لباس از تن بر میگیرید و هنگام استراحت شماست فرزندانتان برای ورود در بزنند.

 بعلاوه یکی از وقایع که درتاریخ اسلام رخ داده نیزمشروعیت نماز ظهر را زیر سؤال میبرد. این واقعیت از این قرار است که وقتی مردم شنیدند حضرت علی(ع) هنگام نماز صبح در مسجد ضربت خورده با تعجّب می پرسیدند مگر علی اصلاً نماز میخواند؟ از این واقعیت میتوان چنین مستفاد شود که ایشان نمازمیانه ی روز که نمازی هویداست و همگان از چند وچون نمازخوانها باخبر میشوند را برگزار نمیکرده است. مضافاً آنکه نمازی که در میانه ی روز انجام شود باعث رواج ریاکاری و تظاهر به تقوی و پرهیزکاری میشود. در قرآن آمده است که:

” خدای خودرا با تضرّع وپنهانی و بی آنکه آوازبرکشی در دل خود در صبح و شام یادکن و از غافلان مباش”(واذکر ربّک فی نفسک تضرّعاً وخیفةً و دون الجهرمن القول بالعذوّ والاصال و لا تکن من الغافلین)(7:205)

 علاوه بر جنبه ی ریاکاری که احتمال آن در نماز ظهر بالاست، شواهد تجربی نشان میدهند که نماز وسط روز درفعالّیتهای روزانه اختلال هم ایجاد میکند و سبب پائین آمدن راندمان کاری در مشاغل مختلف میشود. مثلاً در ج.ا.ا. که نماز خواندن یک امتیاز مثبت به شمار می آید، در ادارجات دولتی کارمندان پس از نهار به نمازخانه رفته پس از نماز چُرتی هم میزنند.

دیگر آیاتی که به دو نوبت نماز اشاره کرده اند از جمله عبارتند از:

2 – “فی بیوت اذن الله ان ترفع و یذکر فیها اسمه یسبّح له فیها بالغدوّ والاصال”(24:36) (در خانه هائی که خدا رخصت داده که صبح و شام ذکر نام خدا و تسبیح او رفعت یابد.)

 

3- “فاصبر انّ وعد الله حق و استغفر لذنبک و سبّح بحمد ربّک بالعشیّ والابکار”(40:55)( پس صبر کن که البتّه وعده ی خدا حق است و بر گناه خود از خدا طلب آمرزش کن و صبح و شام به تسبیح و ستایش پروردگارت پرداز)

 

4- “… و سبّح بالعشیّ و الابکار”( 3:41) (و او را شبانگاه و صبحگاه تسبیح گوی.)

 

5- “لتؤمنوا بالله و رسوله و تعزّروه و تؤقّّروه و تسبّحوه بکرة و اصیلاً” (48:9)

(تا به خدا و رسولش ایمان آورده و او را یاری کنید و به تسبیح او در صبح و شام پردازید.)

 

6- “و سبّح بحمد ربّک حین تقوم”(52:48) (و چون برخیزی به تسبیح وستایش پروردگارت پرداز.)

 

7- “و من اللّیل فسبّحه و ادبار النّجوم”( 52:49) (و پاره ای از شب و هنگام فرورفتن ستارگان ( نماز صبح) به تسبیح خدا پرداز.)

 

8- “فسبحان الله حین تمسون و حین تصبحون”( 30:17) ( پس شامگاه و صبحگاه به تسبیح الله پرداز.)

 

9- “یا ایّها الّذین امنوا اذکروا الله ذکراًکثیراً”(33:41) “و سبّحوه بکرة و اصیلاً(33:42)”  (ای کسانی که ایمان آورده اید حق را ذکر کنید ذکر کردنی بسیار/ و صبح و شام به تسبیح او پردازید.)

 

وقت مناسب برای این دو نوبت نماز روزانه:

 طبق آیه ی زیر برخی معتقدند که زمان این دو نوبت نماز یومیه پیش از طلوع و غروب خورشید است:

“اذ عرض علیه بالعشیّ الصّافات الجیاد(38:31) فقال انّی احببت حبّ الخیر عن ذکر ربّی حتّی توارت بالحجاب”(38:32) (هنگام عشا(آخر روز وسرشب) که اسبهای تند روی نیکو را بر او(سلیمان) ارائه دادند/ در آن حال گفت، حبّ به خیر( و زیبائی اسبها) مرا از یاد خداغافل  کرد تا آنکه (آفتاب) در پرده ی شب پنهان شد )

 نکات قابل توجه در آیه ی فوق:

 1- در ترجمه ی قرآنها واژه ی “توارت بالحجاب” به “آفتاب غروب کرد و نماز قضا شد” تفسیر شده است. وبراین اساس گفته شده که زمان نماز عشا ( بالعشیّ) قبل از غروب آفتاب (نماز عصر) است.

 ولی در آیات دیگری که کلمه ی “عشا” درآنها به کار رفته، این کلمه به شبانگاه معنی شده است، از جمله:

“بعد صلوة العشاء…”(24:58) (بعد ازنماز خفتن)

“بالعشیّ والابکار”(40:55) /”و سبّح بالعشیّ و الابکار”( 3:41) (و او را شبانگاه و صبحگاه تسبیح گوی.)

 لذا بر اساس بسیاری آیات منظور از نمازعشا، نماز هنگام خفتن درشب است ونه لزوماً نماز عصر.

2- برخی معتقدند که اگر حضرت سلیمان طبق برنامه ی عبادی روزانه ی خود اجرای نمازدوم را به پیش از غروب آفتاب انداخته بوده است دلیل نمیشود که دیگران هم چنین کنند. وقتی منظوراز نماز ارزیابی اعمال روزانه و یادآوری ملاکهای درست اخلاقی و اصلاح خویش است، میتوان نماز دوم را هر موقعی پس از مشغولیات روزانه خواند چه پیش از غروب خورشید و چه پیش از خواب.

3- واژه ی “ذکر ربّی” در آیه ی فوق درترجمه ی فارسی قرآنها به “نماز” تعبیر ومعنی شده است، حال آنکه ذکر پروردگارلزوماً به مفهوم نماز رسمی نیست. بلکه میتواند جنبه ی همان راز و نیازی را داشته باشد که روزه داران پیش از افطار در هنگام غروب آفتاب با خدا دارند.

 مضافاً آنکه در این آیه روشن است که حضرت سلیمان به ذکر پروردگار به صورت عبادت شخصی خودش نگاه کرده است و این نشانه ی روحیه ی پاکِ بندگی درسلیمان بوده است. کما اینکه درآیه ی قبل از آن (38:30) خداوند به این خصلت حضرت سلیمان اشاره کرده که “سلیمان نیکو بنده ای بودکه به درگاه خدا بسیار رجوع میکرد، …”نعم العبد انّه اوّاب”)

4- اجرای قضای نماز: در آیه ی بعدی:

 ” ردّوها علیّ فطفق مسحاً بالسّوق والاعناق”(38:33) کلمه ی ردّوها در برخی قرآنها[1] به برگرداندن آفتاب معنی شده است. سلیمان فرمود: “آفتاب را به من برگردانید ( چون آفتاب برگشت او اداء نمازکرد) سپس شروع به دست کشیدن به ساق ویال و گردن اسبان کرد.”

 در حالیکه برگرداندن خورشید معنی ندارد ومنظوراز ردّوها، برگرداندن اسبها بوده است ونه خورشید. در حقیقت آیه میفرماید: حضرت سلیمان ضمن پشیمانی در از دست دادن فرصت عبادتش در پیش از غروب آفتاب، به مشغولیتی که با اسبها داشته همچنان ادامه داده است. به این ترتیب مشخص میشود که قضا شدن نماز هم محلّی از اعراب ندارد در حالیکه در برخی قرآنها ضمن ترجمه ی آیه ی فوق در پرانتز به قضا شدن نمازاشاره شده است[2].

 عقل نیز حکم میکند که جمع کردن تعداد زیادی رکعات نمازقضا شده و اجرای یک دفعه ی آنها نه تنها خسته کننده است که اثر اخلاقی مثبتی نیزنداشته بلکه بی اثر حتّی بد اثر است.

 در حالیکه ملاک صحّت نماز تأثیر گذاری آن بر نمازگزار میباشد. خداوند نیز توصیه کرده اگر فرد در وضعیتی قرار دارد که آنچه در نمازش میگوید را درک نمیکند بهتر است که آن نماز را نخواند.

“یا ایّها الّذین امنوا لا تقربوا الصّلوةَ و انتم سکاری حتّی تعلموا ما تقولون..”(4:43)( ای کسانی که ایمان آوردید هرگز با حال مستی به نماز نزدیک نشوید تا وقتیکه بدانید که چه میگوئید…)

درعین حال در هیچ کجای قرآن نیامده که فرد باید قضای آن را بخواند.

 اصولاً هدف از نماز دوگانه ی اول و آخرروز آنست که فرد بتواند برنامه ی روزانه اش را اول صبح باخود مرورکند و در آخر وقت هم فعّالیّتهای آن روزش را ارزیابی کند. و با میزانهای اخلاقی و مذهبی که دارد خود را محک بزند؛  واگر خطا یا قصوری کرده سعی کند سریعتر به مسیر صحیحتر( راه راست) بازگردد.

 در قدیم که زمان فعّالیّتهای روزانه بستگی مستقیم به طول روشنائی روز داشته؛ قبل از طلوع آفتاب بهترین زمانی بود که فرد میتوانست نمازش را آغاز کند و زمان بهینه برای ارزیابی آخر وقتش نیز دم غروب بوده است. از یک نظر این دو زمان در عصر زندگی ماشینی نیز بهینه است. طبیعت رنگارنگ لاجوردی و لیموئی و سرخ و بنفش در فجر آسمان پناه آرامش بخشی برای اسیران شهرهای شلوغ است و دریغ است که این لحظاتِ نادر با خواب غفلت ازدست بروند. این لحظات توأم با سکوت و آرامش -“والصّبح اذا تنفّس”(81:18)(و قسم به صبح روشن وقتی که دم زند)- همچنین بهترین فرصت برای ذکر آیات و مرورملاکهای اخلاقی برای خودسازی اند. مروری بر برنامه ی روزانه و توجه کردن به ملاکهای اخلاقی، پیش از شروع فعّالیّتهای روزانه به فرد کمک میکند که در طی روز کمتر دچار خطا و گناه شود. نوبت دوم نماز نیزکمک به ارزیابی آنچه در طول روز انجام شده میکند؛ لذا بهتر است که در هنگام خلوت و آرامش انجام پذیرد تا بتوان روی آنچه بیان میشود تمرکز گرفت. بنابراین زمان نماز عشا بسته به نوع فعالیّتها و مشغولیّتها میتواند انعطاف پذیر باشد و هرخلوت و فراغت پس از فعالیّتهای روزانه را شامل شود و زمان آن میتواند هروقتی ازپیش از غروب آفتاب تا پیش از خواب شبانه باشد.

 نماز دائمی:

 بسیاری از آیات قرآن به نمازی دائمی اشاره کرده اند که از جمله عبارتند از:

1- “… وسبّح بحمد ربّک قبل الطلوع الشمس و قبل غروبها و من اناء اللیل فسبّح و اطراف النّهار لعلّک ترضی”( 20:130). (و خدای را پیش از طلوع خورشید و پیش از غروب آن و ساعاتی از شب و اطراف روز ستایش و تسبیح گوی، تا باشد که رضایت یابی).

 

 دراین آیه ملاحظه میشود که غیراز دو نوبت “قبل الطلوع الشمس و قبل غروبها” به نمازهائی در ساعاتی از شب (اناء اللیل) و طول روز(اطراف النّهار) هم اشاره شده است. کثرت تعداد این نمازها اثبات آنست که منظور از نماز همیشه آئین عبادی مرسوم نیست.

 کما اینکه واژه ی “لعلّک ترضی” در انتهای آیه نیزنشان میدهد که منظور ازتسبیحات خداوندی اعمالیست که موجبات رضایت باطنی را در بشر فراهم می آورد. ومنظور ازنماز دائمی که قبل از طلوع و غروب خورشید و در طی روز و شب به صورت مداوم برگزار میشود در حقیقت اعمال صالحیست که سبب رضایتمندی فرد از زندگی میشود. عقل و تجربه نیزنشان داده این رضایت درصورتی عاید میشود که از فرصتهای زندگی، امکانات و استعدادها وازهرموقعیّت زمانی و مکانی حتی الامکان استفاده ی مطلوب صورت گیرد. به عنوان مثال محققین، فعّالان اجتماعی و دانشمندان با وجود آنکه از آسایش ظاهری مثل خور و خواب مناسب خود را محروم میکنند ولی در تلاشی مستمر مآلاً هم خود را به اثبات میرسانند و هم نظرات علمی شان را وبه این ترتیب به رضایت باطنی دست می یابند. بنابراین مطالعه و تحقیق هم میتواندعبادت محسوب شود. به طور کلّی اعمالی باعث رضایت خاطر میشوند که در جهت تکامل زندگی و تعالی روحی باشند ونه دائماً سجّاده انداختن و نماز خواندن. نتیجه ی نمازهای یومیه ی مکرّر نه تنها رضایت یافتن از زندگی بلکه فقط خستگی وملالت و کسالت است.

2- جهت درک منظور قرآن از نماز و تسبیحات دائمی همچنین میتوان از آیه ی زیر کمک گرفت:

 ” وما خلقتُ الجنّ والانس الّا لیعبدون”( 51:56)( و جنّ و انس را نیافریدم مگر برای اینکه مرا عبادت کنند).

 بدیهیست که منظور از آیه ی فوق آن نیست که جنّ و انس فقط برای نماز خواندن آفریده شده باشند. و عبادت به معنای پهن کردن مداوم سجاده، دائم الوضو بودن و رو به قبله ایستادن و رکوع و سجودهای فراوان در صبح و ظهر و عصر ومغرب و عشاء ونمازهای مستحب ونافله و قضا ی والدین و قضای نمازخود را به جای آوردن نیست.

 اصولاً صحّت و سقم هر کاری را با نتیجه ی آن میتوان سنجید؛ از آنجائیکه نماز دائمی به صورت سنّتی آن ملال آور بوده حاصلی جز خودخواهی مذهبی ویا مخرّبتر از آن، مغبون شدن شخصیتی و فریفتگی مذهبی ندارد، بنابراین نماز به شکل رسمی رایج، آن عبادتی نیست که منظور خدا بوده است. بلکه چنین نمازی فقط حاصل کج فهمی و سوء تفاهم ازمفهوم عبادت است. شواهد تاریخی نیز نشان میدهند که چنین نمازی نه سنّت پیغمبر که حقنه شده ی نظامهای دیکتاتوری مذهبی از جمله خلیفه گریهای بنی امیّه و بنی عبّاس و صفویه و عثمانی وغیره است[3] . نماز اینچنینی یکی از مصادیقیست که حضرت علی میفرماید، خدا را شکر که دشمنان ما را از میان احمق ها آفریده است. در حقیقت مراد از عبادت دائمی، قرار گرفتن در مسیر الگوهای مولّد در زندگیست. مولّد بودن یعنی اینکه تلاش روزمرّه ی فرد حتّی الامکان به دور از انحرافات و در راستای بالفعل شدن پتانسیلها وشکوفا شدن استعدادهایش (در جهت منافع شخصی و همگانی) باشد. لذا هر عملکرد اصلاحی در جهت تکامل فردی و اجتماعی چه از لحاظ علوم دقیقه ونجومی و چه علوم -سیاسی واجتماعی و چه اخلاقی عبادت محسوب میشود. و هدایت در عبادت عبارتست از قرار گرفتن در مسیر تکاملی زندگی و ثبات قدم داشتن درآن.

 

از دیگر آیات مربوط به نماز دائمی از جمله میتوان به موارد زیر اشاره کرد:

3- “فسبحان الله حین تمسون و حین تصبحون”(30:17) “و له الحمد فی السّموات و الارض و عشیّاً وحین تظهرون” (30:18)( پس خدا را هنگام شام و صبحگاه تسبیح و ستایش گوئید / و سپاس اهل عالم در آسمانها و زمین مخصوص اوست و شما نیز در تاریکی شب و همه ی روز به ستایش او مشغول شوید.)

 

4- “فاصبر علی ما یقولون و سبّح بحمد ربّک قبل طلوع الشّمس و قبل الغروب”(50:39) “و من الّیل فسبّحه و ادبار السّجود” (50:40) (پس صبر کن بر آنچه می گویند و به حمد و ستایش پروردگارت پیش از طلوع خورشید و پیش از غروب آن  پرداز/ و باز پاره ای از شب را به تسبیح او پرداز و هم بعد از سجده ها )

 

5- “اقم الصّلوة لدلوک الشّمس الی غسق اللّیل وقرآن الفجر انّ القرآن الفجر کان مشهوداً”(17:78)(نماز را وقت زوال آفتاب تا اول تاریکی شب به جا آور و نماز صبح را نیز به جای آر به حقیقت که نماز صبح مشهود است.)

 

6- “اقم الصّلوة طرفی النّهار و زلفاً من اللیل”(11:114) ( دو طرف اول و آخر روز و نیز در ساعاتی از تاریکی شب نماز به پا دار)

 

تسبیح گوئی موجودات زنده و غیر زنده:

 آیات دیگری از تسبیحات دائمی نیز مؤیّد آن هستند که منظور از تسبیحات دائمی، دائم الصّلوة بودن و دائم الوضو بودن نیست بلکه آن نوع تسبیحی است که همه ی مخلوقات زنده مانند پرندگان و درختان همچنین غیر زنده مانند کوه ها و حتّی پدیده های فیزیکی نظیر رعد و برق را نیز شامل میشود.

1-“و یسبّح الرّعد بحمده و الملائکة من خیفته و یرسل الصّواعق … “(13:13) (رعد و فرشتگان همه از بیم خدا به تسبیح و ستایش او مشغولند.)

 

2- “تسبّح له السّموات السّبع والارض ومن فیهنّ و ان من شئ الّا یسبّح بحمده و لکن لا تفقهون تسبیحهم انّه کان حلیماً غفوراً”(17:44) ( هفت آسمان وزمین و هر چه درآنهاست همه به تسبیح وستایش خدا مشغولندوموجودی نیست جز آنکه تسبیح و حمد او کند ولیکن شما تسبیح آنها را فهم نمیکنید همانا او بسیار حلیم و غفور است.)

 

3- “الم تر انّ الله یسبّح له من فی السّموات و الارض و الطّیر صافات کلّ قد علم صلاته و تسبیحه والله علیم بما یفعلون” (24:41)(آیا ندیدی که هر کس در آسمانها وزمین است تا مرغ که در هوا پرگشاید همه به تسبیح وثنای خدا مشغولند وهمه ی آنان صلات وتسبیح خود بدانندوخدا به هرچه کنند آگاه است.)

 

4- “وله من فی السّموات و الارض ومن عنده لا یستکبرون عن عبادته و لا یستخسرون”(21:19)

(و هر چه در آسمانها و زمین است همه ملک خداست وآنانکه نزد اویند (فرشتگان و ارواح قدسی که در پیشگاه حضرتش مقرّبند) هیچگاه از بندگیش سر نپیچند و از عبادتی که میکنند هرگز خسته و ملول نمیشوند.)

 

 لذا این تسبیحات دائمی که درکلّ خلقت رخ میدهند منحصر به ابناء بشر نمی باشند بلکه در ذات طبیعت نهفته اند. تسبیح گوئی مخلوقات اعم از زنده و غیر زنده بر دو نوع است، طوعاً و کرهاً. منظور از نوع کرهاً درستایش جبر موجود در پدیده های علمی مانند نیروی جاذبه، نیروی ارشمیدس و کلاً قوانین فیزیکیست که ازبدو خلقت به کار گرفته شده ودر فطرت و ذات مخلوقات نهاده شده است:

“ثمّ استوی الی السّماء و هی دخان فقال لها و للارض ائتیا طوعاً او کرهاً قالتا اتینا طائعین”(41:11)(و آنگاه به خلقت آسمانها توجّه کامل فرمود که آسمانها دودی بود پس گفت بر او و زمین همه به سوی خدا به شوق و رغبت یا به جبر و کراهت بشتابید و آنها عرضه داشتندباکمال شوق به سوی تو می شتابیم.)

 

“و لله یسجد من فی السّموات و الارض طوعاً و کرهاً و ظلالهم بالغدوّ والاصال”(13:15)(و هرکه در آسمانها و زمین است باهمه ی آثار وجودیش به رغبت و اشتیاق(طوعاً) و جبر و الزام (کرهاً) شب و روز در سجده ی خداوند هستند.)

 

“و النّجم و الشّجر یسجدان”(55:6)(ستاره و درختان هم به سجده ی او پردازند.)

 

مفهوم کلّی سجده:

 از آیات مربوط به سجده روشن میشود که این بخش از عبادت، جدا از مفهوم خاصّ به سجده رفتن معنائی کلی نیز دارد که عبارت است از تبعیت از قوانین فیزیکی از سوی هرموجودی اعم از زنده و غیرزنده:

 “الم تر انّ الله یسجد له من فی السّموات و من فی الارض و الشّمس و القمر و النّجوم و الجبال و الشّجر و الدّواب و کثیر من النّاس و …”(22:18) (آیا مشاهده نکردی که هر چه در آسمانها و هر چه در زمین است وخورشید و ماه و ستارگان و کوهها و درختان و جنبندگان و بسیاری از آدمیان همه با کمال شوق به سجده خدا مشغولند…)

 بر این اساس روشن است که سجده درمورد بشر میتواند شامل قرار گرفتن در مسیر رشد علمی و اخلاقی و تکامل روحی نیزباشد.

https://en.wikipedia.org/wiki/Quranism#Examples :

“Regarding prayer, Quranists fall into a few categories. There is a group who combine the five prayers into three prayers like Shias. There are those who pray five times a day like Sunnis. There are those who pray two times a day (dawn and dusk to include the times of night closest to these). some Quranists pray two times a day referring to verses that mention two times daily prayers, like: (Quran 3:41, 24:36, 24:58, 33:42, 40:55, 48:9, 52:49) (Friday prayer is a different subject). There are also verses that talk about a continuous form of praying, like: (11:114, 17:78, 50:39- 40, 30:17-18). But, unceasing worship doesn’t mean five times daily prayer. When God declares,” And I did not create the jinn and the humans except to worship Me” (51:56) it clears that continuous worship is nothing except choosing a lifestyle that places a believer in the path of evolution and helps to fulfill his/her potentials which is in fact the main aim of the whole creation. There are also the fringe groups who redefine the Arabic term used for prayer (salat) as something other than prayer. Quranists who follow Sunni forms of prayer cite the ayah 3:96 and its call for a Meccan guidance. Night prayer, often referred to as tahajjud is encouraged in the Quran but not in a specific formula as with the Sunni salat in general. Menstruating women can pray according to many Quranists.


[1] – مانند ترجمه ی مهدی الهی قمشه ای

[2] – مانند ترجمه ی طاهره صفّارزاده

[3] – در بحث مربوط به خواب پیغمبر به اثبات دروغین بودن احکامی که تحت عنوان سنّت به مسلمانان القاء شده پرداخته شده است.

زنا یا زناشوئی

“زنا یا زناشوئی”

 

عدم تعادل جمعیتی:

 عدم تعادل بین جمعیت مردان حاضر به ازدواج و زنان آماده ی ازدواج، ازیک سو نهادهای خانوادگی موجود را به خطر انداخته و از سوی دیگر موانعی را جهت تشکیل خانواده های جدید ایجاد کرده است. از دلایل این عدم تعادل جمعیت میتوان به موارد زیر اشاره کرد:

1- جنگ: در جنگها بیشترین تعداد کشته شدگان را مردان تشکیل میدهند؛ که این امر سبب به هم خوردن تعادل جمعیتی زنان و مردان درمناطق جنگ زده میشود.

2- تن فروشی: آمار نشان میدهد که عدم تعادل جمعیت بین زنان و مردان به اضافه ی دلایل اقتصادی سبب افزایش نرخ روسپیگری میشود. نکته ی قابل توجه آنکه تن فروشی نه تنها معلول که علّتِ عدم تعادل در بازار عرضه و تقاضای ازدواج نیز هست. زیرا چنین رابطه ی مخفی و غیر قانونی به برخی مردان کمک میکند نیازهای جنسی خود را به سهولت تأمین کنند، بی آنکه مجبور باشند مسئولیتی را به عهده بگیرند.

3- رواج هم جنس بازی: وجود یک هم جنس باز مرد در جامعه، حداقل شانس ازدواج دو مرد را با زنان از بین میبرد واین فقط یک تخمین حداقل است؛ زیرا تجربه نشان میدهد که پدیده ی هم جنس بازی تعداد مردان آماده ی ازدواج با زنان را معمولاً  بیشتراز دونفرکاهش میدهد. علّت آنست که ازیک سو هم جنس بازی رفته رفته حالت اپیدمیک پیدا میکند و به عادت تقریباً عمومی تبدیل میشود (بی آنکه دلیل آن در همه ی موارد هورمونیک باشد) و ازسوی دیگر یک مرد هم جنس بازمعمولاً با بیش از یک مرد ارتباط جنسی برقرار میکند و به این ترتیب سبب میشود تعداد زیادی از مردان از مجموعه ی قابل ازدواج با زنان خارج شوند.

 

راه حل قرآن:

 وضعیت ایده آل از نظر قرآن عبارتست از: تسکین یافتن عاطفی همسری بر بالین همسرش:

” و من آیاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجاً  لتسکنوا الیها و جعل بینکم مودّة و رحمة…”(30:21)(ویکی از نشانه های خدا اینست که برای شما از جنس خودتان جفتی بیافرید که در کنار او آرامش یابید و بین شما رأفت و مهربانی برقرار کرد…)

 

 درعین حال، برای حل مشکلات ناشی از عدم تعادل جنسی جمعیت و درماندگی های اقتصادی و عاطفی برخی زنان مستأصل، قرآن حکیم چند همسری محدود ومشروط را نیز پیشنهاد کرده است:

“و ان خفتم الّا تقسطوا فی الیتامی فانکحواما طاب لکم من النّساء مثنی و ثلث و رباع فان خفتم الاّ تعدلوا فواحدة او ما ملکت ایمانکم ذلک ادنی الاّ تعولوا(4:3)”

(و اگر بیم آن دارید که نتوانید عدالت را درحق یتیمان رعایت کنید پس به نکاح درآورید از زنان دو یا سه یا چهار؛ پس اگر بیم آن دارید که در بین زنان به عدالت رفتار نکنید پس به (نکاح با )یک زن یا به (نکاح با) کنیزی که مالک شده اید، بسنده کنید این (تک همسری) به اینکه از بی عدالتی مصون بمانید نزدیکتر است.)

 

این پیشنهاد صرفاً جنبه ی قبول واقعیّتهای جامعه به جای انکار آنها را دارد. و به منظور آنست که شرایط بهتری را نسبت به وضعیتی بدتر(مانند فروپاشی خانواده ها و تن فروشی) بوجود آورد. انتخاب بد نسبت به بدتر به شکل واقع بینانه ای در آیات متعدّد قرآن به چشم میخورد. به عنوان مثال آیه ی زیر بیانگر آنست که لوطِ پیغمبر در وضعیت استیصال که برخی مردان قوم به خانه اش هجوم آورده بودند، برای جلوگیری از ایشان که قصد حمله ی جنسی به میهمانان مرد جوانش را داشتند، دخترانش را پیشنهاد میکند:

 

 “و جاء اهل المدینة یستبشرون (15:67) قال انّ هؤلاء ضیفی فلا تفضحون(15:68) واتّقوا الله و لا تخزون(15:69) قالوا اولم ننهک عن العالمین (15:70) قال هؤلا ء بناتی ان کنتم فاعلین”(15:71)

 (در آن شب که فرشتگان به صورت جوانانی به خانه ی لوط در آمدند قوم لوط آگاه شده) خوشحال و با نشاط (به خیال کامرانی به خانه لوط) آمدند. (15:67)  لوط به قوم خود گفت: بدرستیکه این جوانان درمنزل من مهمانند پس مرا مفتضح (وشرمسار) مکنید. (15:68) و از خدا بترسید و مرا محزون (خجل) نکنید. (15:69) قوم لوط گفتند: آیا ما تو را از عالمیان نهی نکردیم؟(15:70) (لوط به قوم خود) گفت: بیائید این دخترانم اگر فاعل هستید. (15:71)

 

 عمل زنا یا تن فروشی از جمله قدیمی ترین شغلهائیست که در طول تاریخ همواره زنان مستأصل به آن روی آورده اند. از اینرو قرآن توصیه میکند که درادامه ی روند تکاملی روابط اجتماعی وپیشرفت اخلاقی، “زناشوئی” جانشین “زنا” شود:

 

” و المحصنات من النّساء الاّ ما ملکت ایمانکم کتاب الله علیکم و احلّ لکم  ما وراء ذلکم ان تبتغوا باموالکم محصنین غیر مسافحین فما استمتعتم به منهنّ فاتوهنّ اجورهنّ فریضة ولا جناح علیکم فیما تراضیتم به من بعد الفریضة انّ الله کان علیماً حکیماً”(4:24((و نکاح زنان محصنه (شوهر دار) نیز بر شما حرام شد مگر آن زنان که (در جنگ)مالک شده اید. برشماست که پیرو کتاب خدا باشید و هر زنی غیر از آنکه ذکر شد حلال است که به مال خود به طریق زناشوئی بگیرید ونه آنکه زنا کنید. پس چنانچه از آنها بهره مند شوید آن اجر معیّن را که مزد آنهاست به آنان بپرازید. و باکی بر شما نیست که بعد از تعیین مهر هم (دوباره) به چیزی باهم تراضی کنید که البتّه خدا حکیم است.)

 

چند نکته از آیه ی فوق:

1- زناشوئی ونه زنا: برای تبدیل زنا ( مسافحین) به زناشوئی( محصنین) لازم است که پیش از شروع رابطه ی جنسی، قرار دادی قانونی، مشخّص و روشن با حضور شاهدین بین زن و مرد بسته شود. از آنجائیکه در اسلام احترام متقابل به قرارداد بسیار مهم است؛ لذا اگر همسر اوّل چنین اجازه ای را به شوهرش نداده باشد وی مجاز به تجدید فراش(چه موقّت و چه دائم) نخواهد بود.

2- اجرتی مشخّص وپرداخت شود: ” فاتوهنّ اجورهنّ “( چنانچه تمتع بردید اجرشان را بدهید.) یعنی قانوناًً باید اجرتی به زن تعلّق گیرد.

3- تجدید قرارداد: ” ولا جناح علیکم فیما تراضیتم به من بعد الفریضة”( دوباره هم اگر خواستید برای بار دیگر قرار داد را تمدید کنید.)

4- پشتوانه ی مالی: منظور از “تبتغوا باموالکم ” آنستکه برای این کار باید پشتوانه ی مالی وجود داشته باشد.

 نکته آنکه چون برخورداری مالی موضوعی نسبی است، زمینه ی سوء استفاده ازآن هم زیاد پیش می آید. مثلاً در عمل مشاهده میشود که درمناطق فقیر نشینِ تحت نظام اسلامی، برخی مردها به خود اجازه میدهند با نصب یک پرده در وسط تک اطاقی که دارند تجدید فراش کنند. لذا جهت جلوگیری از سوء استفاده از قانونی بودن چند همسری لازم است که مراجع قانونی و قانون گذاران استانداردهائی را -مانند شرط حداقلی ازسطح توانائی مالی- دراین رابطه تعیین و به تصویب برسانند.

 متعصّبین مذهبی باید توجّه داشته باشند که آنچه در قرآن مطرح شده صرفاً در حدّ اشاراتی به مشکلات و راه حلهای آنهاست؛ و بقیه ی وظیفه برعهده ی جامعه و قانون گذاران است که با مطالعه و تعقّل تلاش نمایند جزئیات قوانین و پیش شرطهای مربوطه را روشن کرده جلوی سوء استفاده ها ی احتمالی را بگیرند.

 اصولاً هدف از نزول کتب آسمانی آن نبوده که جنبه ی دایرة المعارف علمی یا حلّ المسائلِ حقوقی داشته باشند. یک کتاب آسمانی متعلّق به همه ی مردم درهمه ی اعصار است؛ از اینرو جامعیّت آن درحدّ نشان دادن الگوی صحیح زندگی برای بشریّت وارائه ی سرنخهائی برای حل یا پیشگیری از مشکلات جوامع مختلف است. کما اینکه در قرآن به نکات متنوعی مانند، اقتصادی (مثل تفاوت قائل شدن بین معامله و ربا[1])، بهداشتی (مانند رعایت بهداشت در خوراک[2]) یا اخلاقی اشاره شده است؛ ولی قرآن ادّعائی مبنی بر مطلق کردن این آیات تحت عنوان “قوانین الهی” و ردّ قوانین بشری ندارد. طبق نصّ صریح قرآن پیام وحی نه جانشین بلکه مکمّل تعقّل است:

” وقالوا لو کنّا نسمع او نعقل ما کنّا فی اصحاب السّعیر”(67:10)( و گویند، اگر ما (پیام وحی را) شنیده بودیم  و یا عقلمان را به کار انداخته بودیم امروز در میان اهل جهنّم نبودیم.)

 

 در جای جای قرآن روی عبارت “ باشد که تعقّل کنید ” تأکید شده است:

“…و لا تقربوا الفواحش ما ظهر منها و ما بطن و لا تقتلوا النّفس الّتی حرّم الله الاّ بالحقّ ذلکم وصّیکم به لعلّکم تعقلون“( 6:151) ( و دیگر به کارهای زشت (چه) آشکارو(چه) پنهان نزدیک نشوید و نفسی را که خدا حرام کرده نکشید مگر به حق (به حکم قانونی)، که خدا آن را به شما سفارش کرده باشد که تعقّل کنید.)

 

 از نظر قرآن عقل ورزیدن و حکمت داشتن به قدری مهم است که در بسیاری آیات، پیام الهی  با نقل قول مستقیم از کلمات حکیمانه ی خودِ بشر عنوان شده است؛ مانند:

“و لا تصعّر خدّک للنّاس و لا تمش فی الارض مرحاً انّ الله لا یحبّ کلّ مختال فخور”(31:18) “واقصد فی مشیک واغضض من صوتک انّ انکر الاصوات لصوت الحمیر”(31:19)( (لقمان خطاب به فرزندش میفرماید :( هرگز با تکبّرو نخوت از مردم روی برمگردان و در زمین با غرور وتبختر گام بر مدارد که خداهر گز مردم متکبّر خودستا را دوست ندارد. و در رفتارت میانه روی داشته باش وسخن آرام بگو نه با فریاد بلند که بلندترین و زشت تریان صداها صدای خران است.)

 

مزیّتهای شفّاف سازی روابط جنسی:

 در پیشنهاد تبدیل زنا به زناشوئی پیام قرآن آنست که صداقت وشفافیّت جای دروغ ومخفی کاری را بگیرد.

 از جمله مزیّتهای شفّاف سازی روابط جنسی عبارت است از:

1- مشروط و متعاقب آن محدود شدن اینگونه روابط:

 در وضعیت مخفی کاری چون همسرِ رسمی از رابطه ی شوهرش با دیگر زنان بی اطّلاع است، مرد از نکوهش وی در این رابطه در امان می ماند. همین امر سبب میشود مرد گاه به یک، دو، سه یا چهار زن هم اکتفا نکند بلکه با زنان زیادی این رابطه ی مخفیانه را برقرار سازد؛ بی آنکه مسئولیت مالی و عاطفی این زنان و فرزندان حاصله را به عهده گیرد. در حالیکه شفّاف سازی از هر طرف برای مرد مسئولیتهائی چند گانه ایجاد میکند؛ مانند مسئولیت رعایت عدالت نسبت به همسر اول و ملحوظ نمودن رضایت او برای تجدید فراش، همچنین مسئولیت مالی و عاطفی نسبت به همه ی زنانی که با آنها رابطه دارد. همچنین مسئولیت اسکان و پوشاک و خوراک فرزندان حاصله.

 همین الزام به مسئولیت پذیری، مانند دستی نامرعی عمل میکند که خود به خود سبب جلوگیری از بسط اینگونه روابط می شود.

 

 نکته ی جالب توجّه آنکه، عدم تمایل به این شفّاف سازی فقط ازجانب مردان نیست بلکه گاه حتّی همسران رسمی این مردان نیز تمایل به پنهان کاری دارند. دراین مورد از جمله میتوان به بانوان سرشناسی اشاره کرد که خود و همسرانشان پستهای اجتماعی و سیاسی مهمّی داشته اند و تا وقتیکه رابطه ی همسر آنها با دیگر زنان در سطح عمومی افشا نشده آنها اظهار بی اطّلاعی کرده اند. درحقیقت خیلی از آنها ترجیح میدادند افتضاح همسرانشان هیچوقت افشا نمیشد. واگر احساس تحقیرشدگی به آنها دست داده نه به خاطر نفس وجود رابطه ی نامشروع همسرشان با زنان دیگر بلکه به خاطراطّلاع پیدا کردن عموم بوده است.

 اغلبِ این زنان از جمله افرادی هستند که حاضر نبوده اند وقت و انرژی و منابع مالی و غیر مالی خود را فدای ظواهر نمایند وبه جای اینکه مجذوب و مبهوت و معطوف به مسائلی مثل جراحی پلاستیک برای جوان و زیبا نگه داشتن خود باشند ترجیح داده اند روی رشد علمی و سیاسی وفعالیّتهای اجتماعی و حل مشکلات اجتماعی تمرکز بگیرند؛ لذا از این نظر قابل تحسین هستند. ولی درعین حال از این نظر قابل انتقادند که به خاطر واهمه از آسیب دیدن شأن خودشان، مخفی ماندن را به شفّاف سازی ترجیح داده اند. برهانهای زیر ثابت میکنند که این فعّالان اجتماعی برخلاف ادّعائی که در دفاع از حقوق زنان دارند عملاً به ضرر آنها کار کرده اند.

1- یک حُسن بارز قانونی وشفّاف شدن اینگونه روابط آنست که کمک به پیشگیری از پایمال شدن حقوق زنان میکند. در رابطه ی قانونی زناشوئی برخلاف رابطه ی غیرقانونی زنا، زن قادر خواهد بود از حقوق خود دفاع کند. قانونی شدن کمک میکند که اگر قصوری درمورد میزان، زمان پرداخت یا نحوه ی رفتار وجود داشته باشد ارائه کننده ی خدمات بتواند رسماً شکایتش را مطرح کرده ومقصّر را مورد پیگرد قانونی قرار دهد. درحالیکه اگر این رابطه ی جنسی در جامعه خلاف قانون شمرده شود، مانند هرکارغیر قانونی دیگری منفعت گیرنده امکان آن را دارد که از پرداخت اجرت به خدمات دهنده سرباز زند. و احتمال اینکه حق زن پایمال شده یا با زن بدرفتاری شود بالا میرود. در حالت غیرقانونی حتّی ممکن است زن در معرض خطرات جانی قرار بگیرد؛ کما اینکه هم در کشورهای پیشرفته وهم عقب مانده همواره زنان در معرض چنین خطراتی بوده اند.

 لذا عدم اقرار به اینکه در مورد برخی مردان و در برخی از شرایط زندگی، چنین رابطه ای بوجود آمده و در آینده نیز امکان پدید آمدنش وجود دارد، بی صداقتی با خود و جامعه است. این کار درحقیقت پاک کردن صورت مسئله به جای ارائه ی راه حل است. وعملاً به ضرر(اقصادی/عاطفی/امنیتی) زنانی که اینگونه خدمات را ارائه میکنند تمام شده و به نفع مردان دروغگو و بی صداقت خواهد بود.

 

2- اینگونه بانوان، با وجودیکه عملاً دریافته اند که یکی از عوامل موفقیّتشان تقسیم کردن بار مسئولیت همسر داری خود با دیگرزنان بوده ولی به خاطر شأن اجتماعی و خودخواهی شان به جای تابو شکنی به تابو پروری پرداخته اند. و مخفی کاری و لاپوشانی را به آگاه کردن دیگران از یکی از عوامل موفقیّتشان ترجیح داده اند.

به این ترتیب مشاهده میشود که کتمان و لاپوشانی این حقیقت مآلاًً خلاف ادّعائی است که این زنان فعّال اجتماعی در حمایت از حقوق زنان دارند. وعملشان، ادعایشان را نقض میکند.

 مثالهای دیگری از این دست که ظاهراً در ادّعای بهتر شدن شرایط مردم است ولی عملاً به ضرر آنها تمام میشود بسیارند مانند: تلاش در افزایش نرخ دستمزد کارگران که سبب انتقال صنعت به مناطقی با سطح دستمزد پائینتر میشود و مآلاً بیکاری را افزایش میدهد.

 مثال دیگر میتواند ادّعای مذهبیون مبنی برمذهبی کردن حکومت برای اصلاح جامعه باشد. درحالیکه از دیرباز در حکومتهای مذهبی مشاهده شده ومیشود، این دین نیست که جامعه را اخلاقی میکند بلکه این اخلاقیات فاسد یک عده دین فروش سودجو است که دین را ابزار توجیه اعمال خود میکنند و به این ترتیب دین را از دلها برده به بهانه ی دین بر سرها حاکم میشوند.

 

2- بهینه پارتو در چند همسری:

 “بهینه پارتو” در علم اقتصاد حاکی از بوجود آوردن شرایطیست که در آن از همان منابع ثابت قبلی طوری استفاده شود که سود یک فرد یا گروه افزایش یابد بی آنکه سود دیگران کاهش یابد. بهینه پارتو همچنین میتواند در پدیده ی اجتماعی تعدّد همسران (پلی گامی به صورت مقیّد و مشروط) مصداق یابد. بهینه پارتو وقتی در چند همسری رخ میدهد که سبب ارتقاء وضعیت یک زن شود بی آنکه وضعیت دیگران تنزّل پیدا کند.

 برای مطالعه ی پدیده ی بهینه پارتو در چندهمسری مشروط و مقیّد، وجود دو گروه از زنان لازم است.

 

جعبه ی اجورث منحنی های بی تفاوتی دو گروه را مقابل یکدیگر نشان میدهد. این دو گروه با چانه زنی با یکدیگر به نقطه ای از تعادل میرسند. این نقطه ی تعادل بسته به قراردادوتوافق طرفین میتواند برهر نقطه ای روی منحنی قرارداد قرار گیرد.

 

گروه  A: این گروه شامل زنان مزدوجی است که داوطلبانه ازبوجود آمدن این رابطه ی قانونی و آشکار، استقبال میکنند. منحنی بی تفاوتی این گروه در نمودار بالا با UA نشان داده شده است.

گروه B: این گروه شامل زنان مجردی است که این سیستم چند همسری را راه حلّی برای مشکلات مالی و احساسی خود و احتمالاً فرزندانشان تلقّی کرده و به آن علاقمندی نشان میدهند. منحنی بی تفاوتی ایشان در نمودار بالا با UB نشان داده شده است.

کالایx = منافع مادی و معنوی همسرداری

کالای y= منافع شریک کردن دیگری در مسئولیّتهای همسرداری

منحنی cc= منحنی قرارداد بین دو گروه A و Bدرمعامله ی دو کالای x وy

  وجود زنانی با مشخصّات گروه دوم، عجیب و غیر ممکن به نظر میرسد ولی در دنیای واقعی کم نیستند مانند:

 مثال یک: در کیس “جیسی دوگارد[3]” ملاحظه میشود که همسر رباینده، نانسی گاریدو در ربودن این دختر یازده ساله با شوهرش(فیلیپ گاریدو) همکاری کرده است. علّت آن بوده که این زن متوجه شده رابطه ی دوم همسرش میتواند وی را به محیط خانوادگی بچسباند و از اینکه وی هر روز به دنبال زنهای مختلف باشد جلوگیری کند. لذا میتوان نتیجه گرفت  که اگر این زن در اجتماعی زندگی میکرد که امکان چند همسری مشروط، محدود و قانونی وجود داشت آنگاه برای درمان روحی- روانی همسرش ویا پاسخ به تمایلات جنسی وی، هیچ گاه مرتکب آدم ربائی نمیشد بلکه از امکان قانونی چند همسری بهره می جست. به این ترتیب میتوانست درعین ارضاء شدن همسرش و سر وسامان گرفتن زن دیگری، خودش نیز به زندگی مشترک مسالمت آمیزی دست یافته به نقطه ی تعادلی برسد. این نقطه ی تعادل گرچه از لحاظ سطح مطلوبیت پائین ولی به هرحال برای چنین زنی نسبت به سطح مطلوبیّت صفر ترجیح دارد.

 لذا مشاهده میشود که در مواردی پلی گامی پتانسیل آن را دارد که حتّی جلوی جنایات را بگیرد و جامعه را امن تر سازد. کمااینکه دراین مثال فاجعه آمیز سه نسل از عواقب این ربایندگی به شدت آسیب دیده اند. مادر جیسی که میگوید هجده سال در جهنّمی بر روی زمین زندگی کرده. خود جیسی که هجده سال از جوانی و فرصتهایش را ازدست داده و دخترانش که نسبت به پدرشان علاقه پیدا کرده بودند و افشا شدن اینکه وی یک رباینده بوده برایشان فاجعه ایست که احتمالاً اثرات منفی بلند مدت بر شخصیت و روان و کلّ زندگیشان خواهد داشت.

 لذا تجربه نشان داده که (در صورت عدم سوء استفاده) تعدّد مشروط و مقیّد همسران در برخی موارد سبب کاهش مشکلات جامعه از جمله مشکلات عاطفی، اقتصادی، روانی و حتّی جنائی میشود و امنیت جامعه را بالاتر میبرد.

 

 مثال دو: خانمهائی هستند که از تمایلات همسرانشان نسبت به گسترش روابط جنسی اطّلاع دارند ولی در عین حال میدانند که اگر به ایشان سخت بگیرند آنها روابطشان را به صورت نامشروع و مخفیانه گسترش خواهند داد. لذا ترجیح میدهند که همسرشان رابطه ای محدود، مشروع ، سالم و آشکاری داشته باشد تا روابطی مخفی و نامشروع ونا محدود با افراد مجهول الهویه ای که میتوانند سبب سرایت بیماریهائی ازجمله مقاربتی نیز بشوند.

 مثال سه: کیس دیگر میتواند درمورد خانمهای مزدوجی باشد که نسبت به روابط همسرشان با دیگر زنان اطّلاع دارند ازاینرو علاقه ای به ادامه ی زندگی زناشوئی شان ندارند؛ ولی به دلایل اقتصادی، احساسی یا به خاطر فرزندانشان قادربه طلاق گرفتن نیستند. لذا تقسیم کردن زندگیشان با زن دیگری را بر از دست دادن کلّ زندگی مشترکشان ترجیح میدهند .

مثال چهار: زنانی که نسبت به پلی گامی از این نظر خوشبین هستند که آن را موجب رشد می دانند. عوامل این رشد عبارتنداز: فرصت زمانی و انگیزه ی رقابتی. 1- فرصتی که به خاطر محوّل کردن بخشی ازمسئولیّت همسرداری به دیگری برایشان ایجاد میشود. 2- انگیزه برای رشد که به خاطر احساس رقابت با دیگری ایجاد میشود.

 براین اساس، ایشان معتقدند که به کمک این دو عامل پلی گامی فرصتی برای زن ایجاد میکند تا بتواند توانائی نهفته ی خود را ازحالت  پتانسیل به بالفعل برساند و به رشد بیشتر و شکوفائی در زمینه های شخصیتی، شغلی و تحصیلی برسد.

 

3- تعدیل خصلت انحصار طلبی زنانه:

 آمار معنی داری از اقرار زنان، به این ادّعای برخی مردان مُهر صحّت میزند که اگر مرد ارتباطی جنسی فراتر از یک زن داشته باشد، جذّابیّتش برای زنان بیشتر خواهد بود. تحقیقات فیزیولوژیک نیزثابت میکند که ازلحاظ هورمونیک نیاز جنسی زنان کمتر از مردان است. به بیان دیگر خیلی زنان نسبت به مردی که منحصراً در اختیار دارند از جنبه ی سکس احساس خستگی کرده و از جنبه های دیگر زندگی احساسی از قدرت انحصاری به ایشان دست میدهد. که در صورت مساعد بودن شرایط منجر به بروز و تداوم رفتارهای آزاردهنده ای از سوی برخی زنان انحصار طلب نسبت به مرد زندگی شان میشود. حال آن که در این میان وجود یک رقیب برای زن از قدرت انحصاری وی و بهانه جوئیهایش میکاهد.

 

4- کاهش خطای رفتاری:

 موارد تجربی حاکی از آنست که ریشه ی خیلی خطاها و حتّی جنایات روابط نامشروع است. برای مثال زنی که همسر اول مردی را مانع رسیدن خود به وی دیده مرتکب خطاهائی جبران ناپذیر شده است. دامنه ی این خطاها از حذف فیزیکی خود تا تبانی برای حذف فیزیکی دیگران میتواند گستردگی داشته باشد. وحداقل تأثیرمنفی که اینگونه روابط دارند آن است که سبب پاشیدگی شالوده ی زندگی اولیه میشوند. و اوّلین قربانیان دراین معرکه فرزندان بی گناه خانواده هستند.

 در حالیکه چند همسری زمینه ی سازشی سازنده و توافقی موفق را در جمع کسانی که با هم تضادّ منافع دارند بوجود می آورد. واگرافراد مستأصل این راه حل را نیزدر سبد راه حلهای خود داشته باشند؛و (چه از نظر قانونی و چه از نظر احساسی) بتوانند آن را به بحث یا مشورت بگذارند آنگاه از مخفی کاری که خود منجر به خطاکاری یا حتّی تبانی در اعمالی خطرناک میشود، مصون خواهند ماند.

“…وتعاونوا علی البرّ والتّقوی ولا تعاونوا علی الاثم والعدوان…”(5:2)

“…و در نیکوکاری و تقوی به یکدیگر کمک کنید ونه درگناه و ستمکاری…”

 

5- روشن شدن تکلیف فرزندان ومتعاقب آن حمایت مالی و عاطفی از ایشان:

 در پروسه ی تبدیل زنا به زناشوئی همچنین تکلیف فرزندان حاصل از رابطه نیز روشن میشود. زیرا از یک سو زن میتواند در مورد فرزندان حاصله توقع مسئولیت پذیری داشته باشد و از سوی دیگر موظّف است در پی قطع رابطه ی زناشوئی اش با آن مرد، “عدّه” نگه دارد. یعنی پس از جدا شدن از وی، به مدّت سه ماه از رابطه ی جنسی اجتناب کند تا اگر نطفه ای در رحم داشت پدر فرزندش مشخص شود.

“و اللّائی یئسن من المحیض من  نسائکم ان ارتبتم فعدّتهنّ ثلاثة اشهر و اللّائی لم یحضن و اولات الاحمال اجلهنّ ان یضعن حملهنّ ومن یتّق الله یجعل له من امره یسرا(65:4)( و از زنان شما آنانکه از حیض نومیدند اگر باز شک و تردیددارید عدّه آنها سه ماه است و همینطور است برای زنانی که حیض ندیده اند. و زنان حامله عدّه شان را تا وقت زایمان است و هرکس خدا ترس و پرهیزکار باشد خدا کار او را آسان گرداند.)

 

 این امر همچنین سبب میشود به جای آنکه بار هزینه و مسئولیت نگه داری فرزند، تنها بر عهده ی مادر باشد، آن فرزند از پشتوانه ی مالی و عاطفی پدرش نیز برخوردار گردد. قرار گرفتن فرزند در نهاد خانواده نه تنها از نظرات اقتصادی و عاطفی به نفع کودک است، بلکه از این دو نظر به نفع جامعه نیز میباشد؛ زیرا باعث میگردد از شماره ی افراد بی خانمان کم شده، در اِزایش به تعداد افراد مولّد و سالم (از نظر روحی و جسمی) اضافه شود. به علاوه سبب کاهش بار هزینه ای دولت و بارمالیاتی مردم نیز میشود.

 

نتیجه ی کلّی:

 

تعدّد زوجات ممکن است به عنوان امتیاز نا حقّی تلقّی شود که جامعه به مردان هوسران میدهد. امّا آنچه عملاً دیده میشود آنست که این پدیده ی اجتماعی حداقل بهتر از پدیده های جانشین آن از جمله تن فروشیست. تحلیل هزینه – فایده نیز روشن میکند که منفعت این پدیده برای جامعه مآلاً بیش از مضرّاتش است. در قرآن تحلیل هزینه- فایده یکی از روشهای معقولیست که برای انتخاب راه و روش درست تر در زندگی پیشنهاد شده است. به عنوان مثال در مورد مصرف الکل میفرماید:

” یسئلونک عن الخمر و المیسر قل فیهما اثم کبیر و منافع للنّاس و اثمهما اکبر من نفعهما و …”(2:219)

(در باره ی شراب وقمار از توسؤال میکنند بگو در این دو عمل مضرّات (گناه) بزرگی است و منافعی هم دارند و لی زیان آنها از نفعشان بیشتر است…)

 

 غیر از تحلیل هزینه-فایده مسئله ی حیاتی تر رفع خطرات جانی، مالی و روحی از سر زنان مستأصل است. جانشین شدن ازدواج (موقّت یا دائمی) به جای تن فروشی، باعث میشود بسیاری از این خطرات از سر زنان جامعه رفع شوند.

 بنابراین میتوان نتیجه گرفت که قانونی شدن تعدّد زوجات میتواند به عنوان راه حلی برای برخی مشکلات جامعه مطرح شود ولی باید دقّت شود که جزئیات آن با توجّه به شرایط زمانی، مکانی و متناسب با شرایط هر جامعه ای، به صورتی مبسوط در قانون قید شوند تا جلوی سوء استفاده های احتمالی نیز گرفته شود.

 


[1] – “…و احلّ الله البیع و حرّم الرّبا …” (2:275) (خداوند خرید و فروش را حلال و ربا راحرام کرده است)

 

[2] – “درباره ی شراب و قمار از تو سؤال میکنند، بگو دراین دوعمل گناه بزرگی است و منافعی هم برای مردمان در بر دارد ولی زیان آنها از نفعشان بیشتر است…”(2:219)

 

[3] – جیسی دوگارد درسال 1991در ایستگاه اتوبوس ربوده شد. در آنزمان وی یازده سال بیشتر نداشت. در مدت هجده سالی که او در اسارت بود از رباینده ی خود صاحب دودختر شد.

پوشش مو

آیا قرآن پوشش مو را نیز مطرح کرده است؟

علیرغم تأکید افراطیون بر پوشش مو در قرآن هیچ اشاره ی مستقیمی به سریا مو نشده است. تنها عضوی از بدن که قرآن بطورمشخّص به پوشش آن اشاره کرده گریبان[1]  است. به این صورت که بلافاصله بعد ازآیه ی”آشکار مکنید مگر زینتی که خود به خود آشکار است” آورده است: ” زن پوششی را بر گریبان خود بیندازد” این تأکید برای آنست که فرد با استناد به اصل “به خودی خود آشکاردر قرآن”[2] توجیه نکند که گریبان و سینه نیز به خودی خود آشکار است. در مورد انحنا های بدن نیزعضوی از بدن نام برده نشده وفقط به بلندتر کردن جلاب برای پوشش انحناها اشاره شده است. “یدنین علیهنّ من جلا بیهنّ(33:59)” یعنی لباس خود را دون آورند(کوتاه نپوشند). جالب آنکه قرنها درقرآنهای فارسی جلاب را به چادر ترجمه کرده اند حال آنکه در عربی جلاب به معنی لباسی معمولیست نه پارچه ی طویلی که فرق سر تا نوک پا را بپوشاند. طُرفه آنکه تنها منبع افراطیون درمورد پوشش سر نیز همین معانی غیر موثّقِ کلمات است. مثلاً ایشان کلمه ی “خمار” که در قرآن برای پوشاندن گریبان آمده را به پوششی برای سر(روسری یا مقنعه) تفسیر میکنند. درحالیکه اگر خداوند تأکیدی بر پوشش سر داشت میتوانست به جای آنکه فقط به پوشاندن گریبان اشاره کند سر را نیز ذکر کند و بگوید “علی جیوبهنّ و رئوسهنّ” ولی روشن است که چنین نگفته. حقیقتاً اگر منظور خدا از حجاب پوشاندن مو بود چرا نباید کلمه ی مو را حدّاقل در یک گوشه ای از قرآن بیان میکرد؟ مثلاً جائی مانند 24:31 که به طور مشروح وجامع به جزئیات حجاب اشاره کرده است. دراین آیه که به چهارده نسبت سببی ونسبی محارم مانند پدر، پدر شوهر، برادر، پسر برادر تک به تک اشاره شده آیا نمیشد فقط به یک کلمه ی دیگر یعنی مو نیز اشاره ای مختصر وجزئی بشود؟ چرا باید قرآن به کلمه ی خِمار اکتفا میکرد؟ کلمه ای که گفته میشود قدمت هزاران ساله دارد. پس از گذشت هزاران سال مردم به چه حسابی به معنائی که از کلمه ی خمار به آنها ارائه میشود میتوانند اعتماد و استناد کنند؟ قرآن مبین و برای همه ی اعصار است بنابراین اگر منظورش از حجاب پوشش مو بود صرفاً با بیان یک کلمه آن را بیان میکرد نه آنکه منظورش را واگذار کند به برداشت های مختلف از معنای کلمه ی قدیمی خِمار.

آیا منظور از حجاب لباسی یونیفرم است؟

 کلماتی که برای پوشش در قرآن استفاده شده عبارتند از خمار(24:31)، جلاب (33:59) وثیاب (24:60). به این صورت که قرآن توصیه میکند جلاب خود را تا (روی باسن) پائین آورند؛ با خمار(شال یا دستمال گردن) گریبان را بپوشانند و درصورت باز بودن گریبان وعدم استفاده از خمار، ثیاب( شنل) را به عنوان پوشش ثانوی در جمع غیرمحارم بر لباس اوّلی خود بیندازند. این لباس ثانوی صرفاً برای آنست که برهنگی ها و زینتهائی که نزد محارم مجاز است[3] نزد غیر محارم پوشانده شوند.

 حدود حجاب در قرآن به گونه ایست که معتقدین به حجاب میتوانند با حفظ حدودی در پوشش که چندان هم به چشم نمی آید به صور مختلف ونه یونیفرم در جامعه ظاهر شوند. وحجاب به گونه ایست که یک زن مؤمن صرفاً با ظاهرولباسش در بین دیگران قابل تشخیص نیست. و برعکس آنچه امروزه جا افتاده حجاب، لباس فُرمی برای زن مسلمان نیست. واینطور نیست که زن مسلمان با یک تکّه پارچه بر سرش مثل مارکی تجاری از زنان غیر مؤمن قابل تشخیص باشد. کاملاً برعکس در اسلام لباسی که برای به نمایش گذاشتن زهد و تقوی پوشیده شود ریا کاری به حساب می آید و حرام است. ولی برخلاف اسلام در حکومت اسلامی حجاب به منزله ی لباس فرمی جهت ارائه ی شماره ی لشکریان اسلام بر علیه کفّاربه کار گرفته میشود. کما اینکه آنچه امروزه تحت نام حجاب اسلامی عَلمَ شده صرفاً جنبه ی تبلیغاتی و استفاده ی ابزاری از حجاب دارد.

 درحقیقت حجاب به مفهوم رعایت تقوا د رمعنویت است و آنچه از آن ظاهر میشود لباسی عادی است که میتواند در ظواهر مختلف و متنوع تجلّی یابد و نه یکنواخت وافراطی.حجابی که امروزه دربین مسلمانان عرب و غیر عرب متداول است صرفاً سلیقه ای، سنّتی یا طبق حکم حکومت اسلامی در داخل و تبلیغات آن در خارج کشوراست. حال آنکه طبق قرآن هرکسی آزاد است سطح پوشش اش را خود اختیار کند. اگر دولتها یا گروههای اسلامی برای دیگران فرم استانداردی از حجاب تعیین و تحمیل میکنند رفتارشان نه اسلامی بلکه صرفاً به منزله ی ” دعوا سرلحاف ملاِّ ” یا دراصطلاح فرنگی “اسکیپ گوت” است. یعنی از ظواهری چون حجاب برای فرار از پاسخگوئی به اهمالها در انجام مسئولیّتها یا انواع فسادهائی که مرتکب میشوند شانه خالی کنند.

 

مخاطب حجاب مرد و زن هردو است:  

قرآن به پوشاندن عورات در هر دو مورد زن و مرد اشاره میکند “ای فرزندان آدم ما لباسی که ستر عورت شما کند فرستادیم و بر شما باد لباس تقوی… (7:26)”

 همچنین در سوره 24 مشاهده میشود که قبل از زنان به حجاب مردان اشاره شده “وقل للمؤمنین یغضّوا من ابصارهم و یحفظوا فروجهم (24:30)” (مردها نگاه خود را بپوشانند). یعنی قرآن نه تنها نیمی از وظیفه ی حجاب را بر عهده ی مرد گذاشته بلکه حجاب مرد را  مقدّم داشته است[4].. امّا در طول تاریخ اسلام کمتربه این نکته اینطورنگاه شده است. بلکه در اسلام رایج ودرجوامع مسلمانان درمورد حجاب زن افراط  و نسبت به بی تقوائی مرد تفریط وبی توجّهی صورت گرفته است. علّت آن است که همواره و به طور سنّتی متولّیان مسائل مذهبی مردان بوده اند و آنان بوده اند که واعظ وناظر و وکیل وصی دین واعتقادات مردم بوده اند. طوری که به موازات افزایش بی رویه ی پوشش زن بر گستاخی وشوخ چشمی مرد افزوده شده. حتّی بسیاری مردان مؤمن با وجود ایمان به آخرت و ملزم کردن خود به اجرای آئینهای مذهبی، در هرزگی همچنان گستاخ و بی پروا هستند.

حال آنکه در مورد پوشش قرآن نه تنها زن را متّهم نمیکند بلکه حجاب را حتّی به عنوان وظیفه برای او قلمداد نکرده فقط برهان می آورد که با بلندتر کردن لباس یا پوشاندن گریبان امنیت روانی و فیزیکی اش افزایش می یابد و احتمال آزار زن از سوی مریض دلان کمتر(ونه صفر) میشود.

“ای پیغمبر به زنان و دختران و زنان مؤمن بگو که  لباس خود را (تا روی باسن) پائین آورند، این کار برای اینکه آنها (به عفّت) شناخته شوند واز تعرّض و جسارت ( مردان هوسران) آزار نکشند بهتر است. و خدا درحقّ خلق آمرزنده و مهربان است. (33:59)” .

 نکته ی مهم دیگر آنکه این آیه در پی آیه ای می آید که حاکی از تهمتهائیست که افراد بیماردل به زنان پاک زده اند.

“والّذین یؤذون المؤمنین و المؤمنات بغیر مااکتسبوا فقد احتملوا بهتاناً  واثماً مبینا (33:58)”( و آنانکه مردان و زنان با ایمان را بی تقصیر و گناه بیازارند پس به تحقیق که گناه و تهمت بزرگی را مرتکب شده اند.)

 در آیه ی فوق به روشنی مشاهده میشود که قرآن تهمت زنندگان را گناهکار اعلام میکند و نه زنانی که طرز پوشش آنها منجر به توهمات و تهمتهائی شده است. و ضمن برخورد شدید با تهمت زنندگان به خانمها توصیه میکند برای جلوگیری از آزار چنین کسانی به گونه ای در جامعه حضور یابند که ظاهرشان نیز بیانگر تقوای باطنی شان باشد.

 واین نتیجه ایست طبیعی که همه در موقع خطر به آن میرسند ولو اعتقادی به خدا یا کتب آسمانی نداشته باشند.

 نکته ی دیگری که قابل توجه است آنکه خداوند با کاربرد کلمه ی “ادنی”(به معنی نزدیکتر است) به کاهش احتمال اشاره میکند ونمیگوید به کمک حجاب احتمال آزارها صفر میشود یعنی به نسبی بودن تأثیر حجاب اشاره دارد و ادّعائی مبنی بر مطلق بودن اثرآن ندارد.

 از آیات حجاب کلاًّ اینطور بر می آید که منظور قرآن از حجاب لباسی جمع و جور و پوشیده است که گریبان را میپوشاند و درعین حال وقار و زیبائی را به نمایش میگذارد.حجاب نه به معنای پشت پرده و درخانه نشینی بلکه لباسی آراسته است که قرآن مبین این آراستگی را با کلمه ی”ریشاً” (7:26)مطرح کرده است[5].

نظرقرآن راجع به پوشش زیبا

خداوند هم زیباست و هم زیبا پسند؛همانطورکه باغها را رنگارنگ آفریده همانگونه که پدیده هائی چون فلق وشفق را ارغوانی و بنفش و آبی و زرد و سرخ آفریده خدا دوست دارد مردمان نیزدرجامعه های شکوفا ودرجامه های باشکوه زندگی کنند. خالق زن همان خالق شکوه بی نظیربال وپرطاووس است همان خالق رنگین کمان رنگارنگ است؛ بدیهیست که چنین خالقی فطرت انسان را نیززیبا طلب سرشته باشد. پس چطورمیتواند پیامدهای برخاسته از همان خصلتی که خودش آفریده وشادی های مترتّب برآن را نفی و آدمی را ازبه نمایش در آوردن زیبائیها نهی کند؟ واقعیت اینست که این متولیّان مدعی دین خدا هستند که حلال خدا راحرام کرده اند نه خداوند. اوهرگز چنین نکرده بلکه برعکس، کسانی که حلال خدا را حرام کرده اند را باخشم وعتاب خطاب کرده است.” بگو چه کسی زینتهای خدا را که برای بندگان خود آفریده  حرام کرده است(7:32)[6].

هنگامی که مخاطب پوشش درقرآن، توده ی مردم مستقل از اعتقادات خاصّشان است، فقط به پوشش نرم و زیبا برای هردوی مرد و زن اشاره کرده است “ای فرزندان آدم ما لباسی که ستر عورت شما کند فرستادیم و بر شما باد لباس تقوی (7:26)”  منظور ازحجاب، کریه نمودار شدن زن درجامه های کدر و بی قواره نیست. برعکس، خدا فرموده” بگو چه کسی زینتهای خدا را که برای بندگان خود آفریده  حرام کرده است(7:32)”.

 “ای فرزندان آدم ما لباسی که ستر عورت شما کند و جامه های زیبا و نرم (که با آن تن را بیارائید) برای شما فرستادیم و بر شما باد به” لباس تقوی” که این نیکوترین جامه ی شماست این سخنان همه از آیات خداست باشد که متذکّر شوید.(7:26) [7]

در این آیه سه نکته به چشم میخورد: 1- مخاطب  نه فقط مؤمنان بلکه همه ی اقشار از فرزندان آدم هستند؛ چه مؤمن باشند وچه نباشند. 2-دراین آیه به لباس مناسب هم برای مرد وهم برای زن اشاره شده است. 3- در آیه به لباس نرم و زیبا (ریشاً)  اشاره شده است. پس روشن میشود که در حجاب مورد نظر قرآن فرد میتواند زیبائی  خود را در لباسهای آراسته که درعین حال پوشیده نیزهستند حفظ کند ومنظور ازحجاب کریه نمودار شدن زن درجامعه درپوشش های کدر و بی قواره نیست.  وبرخلاف تصوّر افراطیون خداوند چادرهای سیاه وهیئتهای غیرآراسته را بر زنان نمی پسندد.

 


[1] – لیضربن بخمرهنّ علی جیوبهنّ(24:31) و باید سینه و برو دوش خود را با “خمر” بپوشانند.

[2] – اصل به خودی خود آشکار در حجاب اشاره به این بخش از آیه ی 31 د رسوره ی 24  دارد که” زنان زینت خود را برنامحرم  آشکار نسازند جز آنچه خود به خود آشکار است. “لایبدین زینتهّن الاّ ما ظهر منها”.

[3] – .آیات مربوط به حجاب ظاهری در ضمیمه ی سه است.

[4] – مقایسه ی آیات 30 و31 با یکدیگر درسوره ی 24 نشان میدهد که قرآن ابتدا بر حجاب معنوی و تقوای مرد تأکید کرده سپس زن را مخاطب پوشش  پیشنهادی خود قرار داده است.

[5] –  در قسمت “نظر قرآن راجع به زیبائی پوشش” به این موضوع به تفصیل پرداخته شده است.

[6] – .” قل من حرّم زینة الله الّتی اخرج لعباده و الطّیّبات من الرّزق قل هی للّذین امنوا فی الحیوة الدّنیاخالصةیوم القیمة کذلک نفصّل الایات لقوم یعلمون (7:32)”

[7] – یا بنی ادم قد انزلنا علیکم لباساً یواری سوء اتکم و ریشاً و لباس التّقوی ذلک خیر ذلک من ایات الله لعلّهم یذّکّرون ( 7:26)

برخی آیات مربوط به حجاب معنوی و حجاب ظاهری

برخی آیات مربوط به حجاب معنوی

1- یک مثال بارز از تقوا و حجاب باطنی مربوط  به حضرت یوسف است:

“بانوی خانه به میل نفس خود با او (یوسف) بنای مراوده گذاشت و روزی درها را بست و یوسف را به خود دعوت کرد و اشاره کرد که من برای توآماده ام یوسف گفت به خدا پناه میبرم خدا بهترین (موقعیّت و) مقام را به من عطا کرده به درستی که خدا هرگز ستمکاران را رستگار نمیکند. (12:23)[1]

 واکنش حضرت یوسف در برابر رفتار ملکه ی مصرکه در آیه ی فوق آمده است تداعی کننده ی پیام چندین آیه است، مانند:

* ” هرگز به عمل زنا نزدیک مشوید که کاری بسیار زشت و راهی بسیار ناپسند است. (17:32)”[2]

* (شیطان) گفت چون مرا گمراه کردی من نیز بندگانت را از را ه راست تو گمراه گردانم(7:16) آنگاه از پیش روی و از پشت سر و طرف راست و چپِ آنان در می آیم و اکثر آنان را شاکر نخوهی یافت. (7:17)[3]

در آیه ی فوق روشن است که التیماتوم شیطان در اینکه از چپ و راست و جلو و عقب بر انسان وارد میشود در مورد حضرت یوسف به صورت خواهش نفسانی ملکه ی زیبای مصر تجلّی کرده است. در انتهای آیه شیطان اقرار کرده است که اگر بنده ای شکرگزار باشد فریب او را نخواهد خورد (و لا تجد اکثرهم شاکرین). و ملاحظه میشود که حضرت یوسف بسیار شکرگزار بوده زیرا طبق آیه گفته است، “خدا بهترین (موقعیّت و) مقام را به من عطا کرده”. لذا به همین دلیل شکرگزاری فریب شیطان را نخورده است.

*چون پرهیزکاران را از شیطان وسوسه رسد هماندم خدا را یه یاد آورند و همان لحظه بصیرت وبینائی پیدا کنند. ((7:201)[4]

مشاهده میشود که عکس العمل حضرت یوسف مانند آنچه در آیه ی فوق آمده عبارت بوده است از یاد آوری به خود(تذکّروا) که نتیجه ی منطقی اش آن بوده که بصیرت یافته (مبصرون) پس این معجزه ی تذکّربه خویش بوده که باعث شده وی بتواند خود را از گناه پاک نگه دارد. بنابراین اگر هر انسانی در موقع لزوم به خود تذکّر دهد و به جای اینکه دهان بین باشد وتحت تأثیر محیط قرار گیرد کلاه خودش را قاضی کند و منصفانه قضاوت ورفتار کند (حتّی اگر بر علیه خودش باشد) و نعمتهایش را به خود یادآوری کند آنگاه از خطا وگناه دور میشود. درمقابل، کسانی که به جای یادآوری جوانب مختلف موضوع فقط به آنچه دیگران به فکرایشان تزریق میکنند اتّکا دارند به راحتی به گناه آلوده میشوند،

*”گویند شما بودید که از سمت راست ( و چپ برای فریب ما) می آمدید(37:28 )آنها جواب دهند  بلکه شما خود ایمان نداشتید. (37:29)[5]

قرآن میگوید علّت این فریب خوردن آنست که،

*”هر که از یا د (نعمات) خدای رحمان غافل بماند شیطان همنشین و قرین وی خواهد شد.(43:36)[6]

ولی حضرت یوسف  فوری به یاد خدا گفته است، ” معاذ الله”. واین همان واژه ایست که خداوند در آیه ی(7:200) سفارش کرده در چنین مواقعی گفته شود “فاستعذ بالله”. ملاحظه میشود که همین یک کلمه او را از شهوت چند لحظه ای به سوی نام نیک وجاودانگی هزاران ساله رهنمون کرده است.

* و چنانچه بخواهد از طرف شیطان درتو وسوسه ای پدید آید به خدا پناه بر که او در حقیقت شنوا وداناست.(7:200)[7]

* ” بگو من اگر نافرمانی خدا کنم از عذاب آن روز بزرگ سخت میترسم(6:15)”[8]

*” ای کسانی که ایمان آورده اید هر  گاه با نوعی از دشمن مقابل شدید پایداری کنید و خدا را زیاد یاد آرید باشد که رستگار شوید.(8:45)[9]

به غیر از آیات مربوط به حضرت یوسف از دیگر آیاتی که برحجاب معنوی تأکید دارند عبارتند از:

2- به مردان مؤمن بگو، چشمها (از نگاه ناروا) بپوشند و فروج و اندامشان را محفوظ نگه دارند[10]. (24:30) 

3- و به زنان مؤمن بگوتا نگاه خود (از ناروا) بپوشند و فروج شان را محفوظ نگه دارند[11]. (24:31) 

4- اگر وسعتان نمیرسد با کنیزان پارسا که زناکار و رفیق باز نباشند ازدواج کنید[12]. (4:25) 

5- ازدواج با زنان اهل کتاب حلال شد در صورتیکه شما اجرت آنها را بدهید و آنها هم پارسا بوده زناکار و رفیق باز نباشند[13]. (5:5) 

6- یکی از آن دو دختر(شعیب) با کمال وقار وحیا( به سمت موسی) بازآمد[14]. (28:25). که بیانگر حجاب از نظرنجابت در رفتار، سکنات و گفتاراست.

7- ای کسانی که ایمان آورده اید تقوا داشته باشید و همیشه محکم ومناسب و به حق و صواب سخن گوئید. (33:70)[15]

8- …نرم و نازک با مردان سخن نگوئید مبادا آنکس که دلش بیمار است به طمع افتد بلکه متین و درست سخن گوئید(33:32)[16]

9- ای فرزندان آدم ما لباسی که ستر عورت شما کند و جامه های زیبا و نرم (که با آن تن را بیارائید) برای شما فرستادیم و بر شما باد به” لباس تقوی” که این نیکوترین جامه ی شماست این سخنان همه از آیات خداست باشد که متذکّر شوید.(7:26)

ملاحظه میشود که دراین آیه هم به حجاب ظاهری(ستر عورات) وهم به حجاب باطنی(تقوا) اشاره شده است.

 

برخی آیات مربوط به حجاب ظاهری

به حجاب ظاهری عمدتاً درسه سوره ی احزاب ونور ونساء اشاره شده است. البتّه پیام  کامل ودرعین حال خلاصه ی حجاب در مورد حجاب معنوی و ظاهری را میتوان در یک آیه ” آیه ی 31 سوره نور” نیز یافت.

1- آیه ی 31 سوره ی نور:

قل للمؤمنات یغضضن من ابصارهنّ ( به زنان مؤمن بگو چشمها برگیرند.)

و یحفظن فروجهنّ (فروجشان را از عمل زشت محفوظ بدارند.)

 ولا یبدین زینتهنّ الاّ ما ظهر منها(زینت خود را جز آنچه(خود بخود) ظاهرمیشود آشکار نسازند.)

ولیضربن بخمرهنّ علی جیوبهنّ(و باید سینه و برو دوش خود را با “خمر” بپوشانند.( نگویند آن قسمت از اندام هم خود به خود آشکار است.)

و لا یبدین زینتهنّ الاّ (محارم)

ولا یضربن بارجلهنّ لیعلم ما یخفین من زینتهن( و پای  بر زمین نکوبند که خلخال و زینت مخفی پاهایشان معلوم شود.)[17].

2- سوره ی احزاب: یدنین علیهنّ من جلا بیهنّ[18](33:59) لباس”جلاب” خود را تا (روی باسن) پائین آورند.

3- سوره نور آیه 60: “و القواعد من النّساء اللاتی  لا یرجون نکاحاً فلیس علیهنّ جناح ان یضعن ثیابهنّ غیر متبرّجات بزینة وان یستعففن خیر لهنّ والله سمیع علیم( 24:60)”

( و زنانی که از عادت باز نشسته اند و امید ازدواج ندارند، برآنان گناهی نیست که جامه ی ثانوی (مانند روپوش) خود را نزد نامحرمان (نیز) کنار بگذارند، (والبتّه) غیر آنکه اظهار تجمّلات و زینت خود کنند؛. (ولی اگر) باز هم عفّت و تقوی پیشه کنند بر آنان بهتر است و خدا شنوا و آگاه است.) ( 24:60)”

به این ترتیب اگر زن پا به سن گذاشته و امید ازدواج ندارد مختار است همانگونه که نزد محارم حضور پیدا میکند نزد نامحرمان نیز ظاهر شودو در انظار عمومی لباس ثانوی را کنار بگذارد.

 از این آیه چند نکته روشن میشود:

1-3- درقرآن به “ثیاب” به معنی ” لباس ثانوی” اشاره شده واین روشن میکند که قرآن مجدّداً به تفاوت پوشش زن مؤمن در جمع محارم وغیر محارم اشاره کرده. به این صورت که در جمع غیرمحارم پوششی بر لباس اوّلی انداخته شود تا زینتهائی که نزد محارم آشکار است پوشیده شوند. زینتهائی نظیر آنچه که در آیه 31 سوره 24آمده است: ولا یضربن بارجلهنّ لیعلم ما یخفین من زینتهنّ(پای بر زمین نکوبند که آنچه از زینت پوشیده و پوشانده اند معلوم شود.)

2-3- پیام دیگر آیه آنست که مخاطب حجاب بانوان جوان هستند و زنان سالخورده ای که دیگر در سنّ ازدواج و زینت آرائی نیستند لزومی ندارد این لباس ثانوی را یدک بکشند. تجربه نشان داده که این پیام برعکس عرف وعادت جا افتاده در جوامع مسلمان است. زیرا در سالخوردگی تازه زنان به پوشش ثانوی عادت کرده، به خاطر احساس اینکه یک پا لب گوراست آنرا سفت وسخت ترازجوانان رعایت میکنند. این گرایش معکوس در پوشیدگی درجوامع غیرمسلمان نیزوجود دارد امّا نه به دلیل اعتقاد به حجاب بلکه به دلیل آنکه زنان فرتوت زشت میدانند که چروکیدگی گریبانشان بیرون بیفتد حال آنکه عیان کردن بی پروای سینه در محیطهای باز برای دختران جوانان یک امتیاز محسوب میشود.

3-3- ملاک ومعیار برای حجاب، امکان ازدواج است. یعنی اولاً: بر پیرزنی که امید نکاح ندارد (لا یرجون نکاحاً) باکی نیست که حجاب نداشته باشد. ثانیاً آیه نشان میدهد که هدف اصلی حجاب تقویت بنیان خانواده و تقلیل احتمال تعرّض به حریم خصوصی افراد وخانواده ها یشان است.

4-3- قرآن میتوانست اشاره ای به این امکان برای زنان سالخورده نکند. ولی میبینیم برعکس متعصّبین که به بهانه ی کار از محکم کاری عیب نمیکند وبه این عذر که اگر سخت نگیرند آنگاه بر اصل آن خدشه وارد می شود و لذا آداب دینی را به افراطی ترین صورت آن تحمیل میکنند خداوند روشی کاملاً متفاوت دارد. او همه ی ابعاد حجاب مانند دلیل حجاب،اندازه ی حجاب، موارد غیرلازم برای حجاب را به دوراز افراط و تفریط و تعصّب روشن کرده است.

 

5-3- نظر قرآن در مورد معاف بودن زنان سالخورده از حجاب روشن میکند که در منطق قرآنی حجاب بسته به سن و شرایط محیطی و سلائق شخصی انعطاف پذیر است نه استاندارد ی ثابت و غیر قابل تغییر. پیام دیگر آیه آنست کهحتّی همان حدّ معقول از پوششی که زنان نزد نامحرم رعایت میکنند برای بانوانی که امید ازدواج نداشته از عادت باز نشسته وقصد ظاهر کردن زینتهایشان را ندارند نیز ضروری نیست. طُرفه آنکه آیاتی نظیر فوق که حاکی ازساده گیری در دین است از سوی افراطیون اصلاً مطرح نمیشوند(یعنی حتّی خود قرآن را هم سانسور میکنند). بلکه خلافِ آنچه آیه گفته به مردم القاء میشود مثلاً بر عکس همین نصّ صریح مذکور از نظرآنها بی روسری گشتن یک پیرزن هم کفر تلقّی میشود و کفّاره دارد؛ چه رسد به اینکه زنان جوان پوشش سر را از حجاب خود قلم بگیرند. حال آنکه از اینکه قرآن میگوید “الاّ ما ظهر منها” یعنی زن زینتهایش را بپوشاند مگرآنچه خود بخود پیداست؛  روشن میشود که حجاب مورد نظر اسلام در حدیست که با وجود رعایت آن ممکن است زیبائی هائی از زن خود به خود آشکارشوند وطبق قرآن این بار این مرد است که باید نگاه خود را بپوشاند واین بار این زن است که قابل سرزنش نیست. ولی به نظر می آید افراطیون دراین مورد با خدا موافق نیستند بلکه حتّی از او دل خورند که چنین آزادئی را به اطّلاع خانمها رسانده لذا سعی در اصلاح کلام خدا دارند. به این ترتیب که گفتار خدا مبنی بر .”..زینت خود را آشکارمکنند مگر آنچه خود به خود آشکار است… (24:31)” را اینطور تعبیرو تفسیر میکنند که آن زینتهائی که شامل اصل به خودی به خودآشکاربوده و لزومی به پوشاندنشان نیست فقط شامل یک چشم یا حداکثر دو چشم میشود. واگر خیلی روشنفکر باشند حدّاکثر به آشکار شدن گردی صورت در حجاب رضایت میدهند.

 تناقض ادّعای افراطیون با آنچه قرآن مبین بیان کرده از آنجا روشن میشود که وقتی قرآن صریحاً اعلام کرده پنجاه درصد حجاب بر عهده ی مرد است”مردها نگاه خود را بپوشانند (24:30)”. پس اگر کلّ وجود زن زیر لباسهای گله گشاد محصور و محبوس شده باشد چه نیازی به آن پنجاه درصد تأکید وتذکّر به مردها میتوانسته وجود داشته باشد؟ بنابراین همینکه پنجاه درصد حجاب برعهده ی مرد است خود شاهدیست براینکه منظور از حجاب درحدّیست که آشکار شدن زینتهای خودبه خود آشکار از جمله مو (که در قران به پوشاندنش اشاره ای نشده) در آن هیچ مانعی ندارد. وقتی پنجاه درصد حجاب برعهده ی مرد است پس منظور آن نبوده که زن زیر چادر یا لباسهای بی قواره مستور شود زیرا کسی که درآن هیئت ظاهر میشود که اصولاً نگاهی را جلب نمیکند، پس دیگر چه نیازی به آن  پنجاه درصد تأکید وتذکّر به مردها میتوانسته وجود داشته باشد؟ لذا این مرد است که مسئول نگاهش می باشد و ازنظر اخلاقی لزومی ندارد زن بیش از آنچه برای سلامت خود و خانواده و اجتماعش لازم است پوششی بر خویش تحمیل کند. کما اینکه قرآن نیز دست زن مؤمن را نسبت به آنچه “خود به خود آشکار است(24:31 )” باز گذاشته.


[1] – و راودته الّتی هو فی بیتها عن نفسه و غلّقت الابواب و قالت هیت لک، قال معاذ الله انّه ربّی احسن مثوای انّه لا یفلح الظّالمون(12:23)

[2] – و لا تقربوا الزّنی انّه کان فاحشة وساء سبیلاً (17:32)

[3] – قال فبما اغویتنی لاقعدنّ لهم صراطک المستقیم(7:16) ثمّ لاتینّهم من بین ایدیهم و من خلفهم و عن ایمانهم و عن شمائلهم و لا تجد اکثرهم شاکرین(7:17)

[4] – انّ الّذین اتّقوا اذا مسّهم طائف من الشّیطان تذکّروا فاذا هم مبصرون(7:201)

[5] – قالوا انّکم کنتم تأتوننا عن الیمین(37:28 ) قالوا بل لم تکونوا مؤمنین (37:29)

[6] – من یعش عن ذکر الرّحمان نقیّض له شیطاناً فهو له قرین(43:36)

[7] – “وامّا ینزغنّک من الشیّطان نزغ فاستعذ بالله انّه سمیع علیم(7:200)”

[8] – قل انّی اخاف ان عصیت ربّی عذاب یوم عظیم(6:15)

[9] – یا  ایّها الّذین امنوا اذا لقیتم فئة فاثبتوا و اذکر الله کثیراً لعلّکم تفلحون(8:45)

 – [10] وقل للمؤمنین یغضّوا من ابصارهم و یحفظوا فروجهم (24:30)

[11] – قل للمؤمنات یغضضن من ابصارهنّ ویحفظن فروجهنّ (24:31)

[12] – محصنات غیر مسافحات و لا متّخذّات اخدان(4:25)

[13] – محصنین غیر مسافحین و لا متّخذی اخدان(5:5)

[14] – فجائته احدیهما تمشی علی استحیاء (28:25)

[15] – یا ایّها الّذین امنوا اتّقوا الله و قولوا قولاً سدیداً(33:70)

[16] – …فلا تخضعن بالقول فیطمع الّذی فی قلبه مرض و قلن قولاً معروفاً (33:32)

[17] – قابل ذکر است که تذکّر قرآن در باره ی خود داری از جلب توجّه مثل کوبیدن پا بر زمین، صرفاً یک توصیه است وبه هیچ وجه اجباری درکار نیست. به همین دلیل بود که وقتی در دوران حکومت حضرت علی به بهانه ی رعایت این آیه،  خلخالی را از پای زنی کشیدند، حضرت بر تحمیل کنندگان خشمگین شد و چنین افراد ظاهراً مسلمان وباطناً ضربه زننده به اسلام را درنهج البلاغه مورد شماتت قرارداد.

 

[18] – یا ایّها النّبی قل لازواجک و بناتک و نساءالمؤمنین یدنین علیهنّ من جلابیهنّ ذلک ادنی ان یعرفن ولا یؤذین و کان الله غفورا رحیما (33:59 )

 

اختیاری بودن حجاب ونه اجباری بودن آن

 

در24:59 مشاهده میشود که سفارش خداوند به حفظ حُجب ظاهری در مقابل اعضای خانواده وحتّی کودکان نابالغ با واژه ی “یبیّن الله لکم” مطرح شده است یعنی خدا “بیان” میکند  و هرگز گفته نشده است که خدا اجبار میکند. لذا این آیه ازجمله آیاتیست که روشن میکند در حجاب هیچ اجباری نیست. همچنین درآیه ی 59 سوره ی 33 ملاحظه میشود که مخاطبین حجاب فقط همسران پیغمبر، دختران و زنان مؤمن هستند[1]. یعنی بقیه ی زنان حتّی مخاطب حجاب هم نیستند چه رسد به اینکه مجبوربه رعایت آن باشند.

 به علاوه از بین همان مجموعه ی مخاطبین نیز حجاب پیشنهاد شده به زنان پیغمبر در قرآن از پوشش دیگر زنان مؤمن[2] متمایز و صرفاً منحصر به زنان پیغمبر است.

“… وهرگاه از زنان رسول متاعی میطلبید از پس پرده طلبید این کار برای آن که دلهای شما و آنان پاکیزه بماند بهتر است و نباید هرگز رسول خدا را بیازارید و نه پس از وفات هیچگاه زنانش را به نکاح خود در آورید…(33:53)”

نکته ی دیگر آنکه حجاب به تعبیر سفت وسخت آن نه تنها درمورد دیگر زنان مطرح نبوده بلکه بر زنان پیامبر نیز اجباری نیست زیرا میفرماید،” ای پیامبر با زنان خود بگو اگر شما زندگانی دنیا و زینت آنرا طالبید بیائید تا من مهر شما را پرداخته و همه رابه خوبی و خرسندی طلاق دهم.(33:28)

2-“ای زنان پیغمبر شما مانند دیگر زنان نیستید اگر خدا ترس و پرهیزکار باشید ، پس نازک و نرم با مردان سخن مگوئید مبادا آنکه دلش بیمار است به طمع افتد (33:33)؛ متین سخن گوئید. و درخانه هایتان بنشینید و آرام گیرید و مانند دوره جاهلیت پیشین آرایش و خود آرائی مکنید. نماز به پا دارید و زکات مال به فقیران بدهید واز امر خدا و رسول اطاعت کنید. خدا چنین میخواهد که رجس و آلایش را از شما خانواده ی نبوّت ببرد و شما را از هر عیب پاک و منزّه گرداند. و از آن همه حکمت و آیات الهی که درخانه های شما تلاوت میشود متذکّر شوید و پند گیرید همانا خداوند به خلق لطف دارد و به حالشان آگاه است.(سوره احزاب=سوره 33  آیات32-34)”

برخی این نکته را مطرح میکنند که چون در آیه ی 6 سوره ی 33 آمده است که زنان پیامبر به منزله ی مادران مؤمنین هستند[3] پس زنان در رعایت حجاب باید مانند زنان پیغمبرباشند. حال آنکه منظور آیه از تمثیل زنان پیامبر به  مادران امّت، “تحریم نکاح” با زنان پیغمبر است. زیرا درهمان سوره آیه ی 53 برای تکمیل وتفهیم، چنین آمده است ” وما کان لکم ان تؤذوا رسول الله و لا ان تنکحوا ازواجه من بعده ابداً انّ ذلکم کان عندالله عظیماً( ای کسانی که ایمان آورده اید… نباید هرگز رسول خدا  را بیازارید و نه پس از وفاتش هیچگاه زنانش را به نکاح خود در آورید. که این کار نزد خدا گناهی بسیار بزرگ است(33:53 )”

 متأسفانه برخلاف نصّ صریح قرآن، افراطیون طالب و غاصب قدرت به منظور گسترده تر کردن تسلّط و یکّه تازی دیکتاتورمآبانه ی خود اجرای آئین مذهبی را از همان بدو اسلام تا کنون به دلخواه اجباری و به میزانی افراطی آن را تحمیل کرده اند. در مبارزه با همین دیکتاتوری دینی بوده که پیامبرهمواره تأکید میکرده است که دفاع و جنگ تن به تن، جهاد اصغرو در مقابل سعی وتلاش فرهنگی برای دین جهاد اکبر است. روشن است که علیرغم مسلمان شدن اعراب بی فرهنگی در کنه وجودشان نهادینه وجاهلیّت بدوی کماکان بر اذهان و رفتارشان حاکم بوده است طوریکه اسلامی که دراثر فتوحاتشان برقرار کردند نیز آغشته به همان بدویت قبیله ای بوده است. مثالی از اینگونه رفتارهای جاهلانه ی قبائل عربی در آیه ی 94 سوره ی 4 آمده که مضمون آن انکار مسلمان شدن مردمان از سوی اعراب به هدف اخذ جزیه بوده است،”…تحقیق کنید و بر آنکس که اظهار اسلام کند نگوئید مؤمن نیستی تا از متاع ناچیز دنیا چیزی غنیمت برید…4:94″.

 مثال دیگر ازبهره جوئی دیکتاتور مآبانه از آئین ظاهری مذهب در باب حجاب است؛ با استناد به بخشی از آیه ی 31 در سوره ی 24 “لا یضربن بارجلهنّ لیعلم ما یخفین من زینتهن (و پای  بر زمین نزنند که خلخال و زینت مخفی پاهایشان معلوم شود(24:31).” در صدر اسلام پس از پیغمبر افراطیون حجاب اجباری را تحمیل وزنان را به خاطر عدم رعایت آیه ی فوق مورد تعرّض قرار میدادند و اختیار انتخاب راه و روش زندگی وآزادی زنان را به بهانه ی رعایت آئین اسلامی سلب میکردند. وعلّت اینکه حضرت علی با چنین رفتاری در زمان خلافت خود به شدّت  مبارزه کردند آن بود که از همان اوّل دریافته بودند آنها قصد دارند مردم را به ظواهر اسلامی مجبور کنند و همواره زیر سؤال برند تا وقتی ثروت و آزادی مردم را غارت میکنند کسی حقّ زیر سؤال بردن خودشان را نداشته باشد.

 نهج البلاغه خطبه 27: ” شنيده ام كه يكى از آنها بر زن مسلمانى داخل شده و ديگرى بر زنى از اهل ذمّه و خلخال و دستبند و گردنبند و گوشواره اش را برده است و آن زن جز آنكه از او ترحم جويد چاره اى نداشته است. اگر مرد مسلمانى پس از اين رسوايى از اندوه بميرد، نه تنها نبايد ملامتش ‍ كرد بلكه مرگ او را سزاوارتر است . این‌گونه معصیت خدا می‌شود و شما رضایت می‌دهید؟

 حقیقت اینست که اگر تن فروشی دراسلام حرام است بی عدالتی، شریک قائل شدن برای خدای یکتاو ظلم کردن هم حرام است؛

“بگو که خدای من هر گونه اعمال زشت را چه در آشکار و چه در پنهان و گناه کاری وظلم به ناحق و شرک ورزید ن به خدا و اینکه به خدا نسبت دهید آنچه را که نمیدانید را حرام کرده است.(7:33)

 

با این تفاوت که آنچه واجب است برخورد با بی عدالتیست نه مخالفت با آزادی مردم در انتخاب روش زندگی یا نوع پوشش؛ زیرا همانطور که در آیات زیر مشاهده میشود در ظواهر دین هیچ اکراهی نیست:

 -لا اکراه فی الدّین قد تبیّن الرّشد من الغی (2:256) ( کار دین به اجبار نیست. به تحقیق راه رشد از راه گمراهی بیان گردید.)

 

-کلاّ انّها تذکرة(80:11 )فمن شاء ذکره(80:12) (نه به درستی که این قرآن تذکّر است تا هر که خواهد پند گیرد.)

-انّا هدیناه السّبیل امّا شاکراً و امّا کفوراً (76:3)( به حقیقت راه را نشان دادیم حال اگر خواهد شکر کند و یا کفران)

 حقیقت اینست که قبول یا عدم قبول حجاب چه در سطح معتدل و یا در سطوح دیگر، مانند بقیه ی توصیه های مذهبی نظیر اجتناب از خوراکهای حرام، به اختیار مردم است. همانطور که در مورد خوراک حرام نیز هر کس اختیار کامل در ریسک قبول بیماری ودیگرخطرات در اثر تناول گوشت خوک یا حیوان مرده یا الکل را دارد به همین ترتیب هم اختیارکامل دارد با قبول یا رد پیشنهاد حجاب احتمال آزار و خطراتی که از سوی مریض دلان بوجود می آید را کاهش دهد یا ندهد.  لذا الزام و اکراهی در حجاب نیست. قرآن میگوید اینگونه عکس العملهای نامناسب نسبت به آیات نه فقط نتیجه ی سوء تعبیرو برداشت غلط بلکه نتیجه ی سوء استفاده از آیات است. یک مثالش در زمینه ی انفاق است:” واذا قیل لهم انفقوا ممّا رزقکم الله قال الّذین کفروا للّذین امنوا انطعم من لو یشاء الله اطعمه ان انتم الاّ فی ضلال مبین(36:47) ” (و چون به آنها گفته شود از آنچه خدا روزی شما کرده انفاق کنید کافران به اهل ایمان جواب دادند آیا به کسی که اگر خدا میخواست (خودش) به او روزی میداد اطعام کنیم؟ شما ( که چنین پندی میدهید) سخت در گمراهی هستید.)”

این ادّعا که اگر خدا میخواست خودش روزی میداد نه از جانب مخالفین قرآن که از جانب مطّلعین و معتقدین به قرآن مطرح میشده زیرا اساس آن آیه ی زیر بوده است.

” و لو بسط الله الرّزق لعباده لبغوا فی الارض و لکن ینزّل بقدر ما یشاء انّه بعباده خبیر بصیر(42:27)”(و اگرخدا روزی بندگان را وسیع و فراوان کند در روی زمین ظلم و طغیان بسیار کنند و لکن روزی خلق رابه اندازه ای که بخواهد نازل گرداند که خدا به احوال بندگانش بصیر و آگاه است.)

 لذا طوری شده بود که چنین مذهبیونی به نصیحت کنندگان برای انفاق حتّی اتّهام گمراهی هم میزدند “ان انتم الاّ فی ضلال مبین(36:47)”. به همین ترتیب هم در باره ی حجاب آنها تذکّرات  قرآن را ابزار تحمیل سیاستهایشان بر مردم قرار داده اند. در مثال قرآنی- نهج البلاغه ای که در مورد خلخال آمد روشن است که خود داری از جلب توجّه با کوبیدن پا بر زمین صرفاً یک توصیه است ونه تحکّم. حقیقت اینست که اگر اجباری در کار بود قرآن دچار تناقض میشد که در جائی اجبار در دین را رد کرده باشد و در جای دیگر توصیه هایش را به عنوان احکام دین اجباری کرده باشد.

 

 


[1] – قل لازواجک و بناتک و نساء المؤمنین(33:59)

[2]  – سوره 33 آیات32الی34

[3] – ،النّبی اولی بالمؤمنین من انفسهم و ازواجه امّهاتهم واولوالارحام بعضهم اولی ببعض33:6 (پیامبر اولی تر به مؤمنان است از خود آنها وزنان پیغمبر مادران ایشان هستند) 

حجاب، ریش،تقوا وفساد

محمود رضا خاوری مدیرعامل سابق بانک ملی که در ارتباط با اختلاس 3 میلیارد دلاری اخیر استعفا داد و به کانادا فرار کرد.
تلاش نافرجام بی بی سی برای گفتگو با مدیرعامل فراری بانک ملی، در مقابل محل سکونتش در تورنتومحمود رضا خاوری مدیرعامل سابق بانک ملی که در ارتباط با اختلاس 3 میلیارد دلاری اخیر استعفا داد و به کانادا فرار کرد.

 

وقوع اختلاس اخیراین سؤال را دوباره در ذهن برمی انگیزد که آیا منظور از “فحشا” بی حجابیست وفسادهائی نظیر مال مردم خوری، دروغ، خیانت در امانات یا حمایت از فاسد ومخفی کردن فساد فحشا نیست؟ بیش از سه دهه است که از بالای منبرها به مردم یاد آور میشوند که،

 “الصَّلاةَ تَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَر (سوره ی عنكبوت آیه 45)”

بعد هم بر اساس آن التیماتوم میدهند که بعد از نماز جماعت بايد بي حجاب‌ها حساب كار خودشان را بكنند! چرا که نماز بايد جلوی فحشا و منكر را بگيرد. لذا این وظیفه ی شرعی نمازگزار است که بعد از نماز چوب و چماق بردارد و عبادتش را کامل نماید. در فرهنگ لغت ایشان فحشا عبارتست از آن تارموئی که از مرزدایروی صورت فراتر رفته باشد. لذا مبارزه با چنین فحشای فاحشی یک وظیفه ی شرعی است؛ چرا که بزرگترين منكر طاغوت و بهترين معروف مبارزه با طاغوت است. امّا اینکه طاغوت اصلاً یعنی چه؟ آن را نیز باید از فرهنگ لغت ج.ا. که درباب واژه های قرآنی خلق کرده استخراج نمود. در دایرة المعارف ایشان طاغوت هر چه باشد وطاغوتی هر که باشد به هر حال آن مؤمن جاه طلب، متکبّر و پایمال کننده ی حق نیست. چرا که او مؤمن است و مسلمان، نمازگزار است و صائم لیل و نهار بنابراین در تهران که سهل است در تورنتو هم که باشد با افتخاربر سر در مُلک سلیمانی خود حک میکند که “هذا من فضل رَبّی” و به این ترتیب است که حاصل یک عمر تلاشِ در رانت جوئی واختلاس ورشوه میشود تفسیر این آیه،

 “این ازفضل پروردگار من است(27:40)”

در مقابل، آنهائی همیشه در چنین نظامی محکوم هستند که به فسادهای واقعی اعتراض دارند! برای مثال حجّت الاسلام قرائتی که بیش از سه دهه است آیات قرآن را به تناسب حال وروز رژیم تفسیر میکند در باب شایعه و شایعه سازی در آبان 59 میگفت:”نسبت دزدي به يوسف دادند…(يوسف/77) يك پارچه قيمتي گم شد و گفتند: پيغمبر دزديده است. آيه نازل شد که خجالت بكشيد،… برنامه دروغ اندازي برنامه تازه‌اي نيست. حالا به شخصيت‌ها از خود امام گرفته تا بازوي امام و مشاورين امام و رهبرانقلاب هر چه بتوانند تهمت مي‌زنند و اين تهمت‌ها براي اين است كه مردم علاقه‌شان از اين‌ها كم بشود. از اين‌ها كه علاقه‌شان كم شد، بعد قدرت مركزي را تضعيف كنند. رهبر انقلاب را با ترور شخصيت‌ها تضعيف كنند و اين يك برنامه ايست که در جامعه ما وجود دارد….پس شما در اين درس فهميديد كه شايعه ساز را بايد گرفت و كُشت! منتها از هوس‌ها و فكر‌هاي شوم دوري بكنيم و هر چه شنيديم تحقيق كنيم. عيب‌هاي شخصي را “بپوشانيم”. شايعه سازان حرفه‌اي را “معرفي” كنيم. خبر‌ها را به منابع خبرشناس ارجاع بدهيم و هر چه شنيديم با عقلمان بسنجيم و كيفرهاي شايعه سازان اگر اجرا بشود دماغ شايعه سازان بخاك ماليده مي‌شود. ديگر دشمنان جنگ رواني و جنگ سرد در جامعه نمي‌توانند بوجود بياورند. هم نسبت به شخصيت‌ها و هم نسبت به امت اسلامي براي “مبارزه با شايعه سازان” همه ما مسئول هستيم.”

 به راستی که خیلی قابل دفاع است حکومتی که قرآن در آن تکّه تکّه میشود و بر سر نیزه میرود تا به این وسیله فسادها لاپوشانی شوند. نظامی که در آن از اعتبار پیغمبران و اعتقادات مردم بهره برداری میشود تا دزدها مجال یابند از تخم مرغ دزدی به شتر دزدی برسند ودرمقابل، نشریات آگاه کننده به عنوان تهمت زن و افترا بند ممنوع  و ناشران و خوانندگان آنها به اشدّ مجازات میرسند. آری حمایت از نظامی که درآن بگیر وببندهای وحشیانه و غاصبانه توجیه شرعی میشوند یک واجب دینی است چرا که خیِرِ سر چنین نظامی، اسلامی که درخطر است همچنان در امان میماند! امّا اینکه از اسلام اصولاً چه مانده که تهدید شدنش خطرناک باشد؛ باید گفت از اسلام همین ترویج و تحمیل آئین ظاهری مانند حجاب باقی مانده است. چرا که با سیاسی شدن دین درچنین حکومتی، اصول دین و حق پرستی که خود به خود منتفیست پس چیزی جز تحکّم ودیکته کردن ظواهر و فروعات باقی نمی ماند. به عنوان مثال قرآن میگوید “لا تجسّسوا ولا یغتب…(49:12)” یعنی صریحاً تجسّس وجاسوسی را حرام کرده ولی درحکومت مذهبی جاسوسی نه تنها حلال بلکه یک تکلیف الهی است[1] چرا؟ چون جان عزیزان روحانی در خطر است. سؤال اینست که اصلاً چرا باید جان عزیز روحانی در خطر باشد؟ اگر اوسر جایش نشسته باشد و طبق وظیفه ی دینی اش به تقویت معنویّت و ترویج اخلاقیّات بپردازد که باید در قلب مردم جای داشته باشد! بنابراین مشکل اصلی اینجاست که جایگاه خودش را به خاطر جاه طلبی هایش گم کرده. او برای جامه ی عمل پوشانیدن به تمامیّت طلبی خود چاره ای جز تحریف  دین [2] ندارد؛ نه تنها باید آیه ی ضدّ جاسوسی را نقض کند بلکه به جای اخلاقیّات باید جاسوسی را به عنوان یک وظیفه ی شرعی رواج هم بدهد. در چنین نظامی کوچکترین تخطّی از مرزهای دیکته شده مانند حجاب به منزله ی فحشا بوده وبرهمین اساس برای ناهیان از منکر، مجوّزهرنوع گستاخی وتفتیش زندگی مردم صادرشده است. ولی درمقابل مفسدین واقعی هر روز پروارتر شده اند. البتّه جزاین هم توقع دیگری از دینی که آلت سیاست بازیها شده نمیرود. دین فروشی برای متاع دنیا اصولاً یعنی همین! حکومتی که پسوند اسلامی بر خود گذاشته به حساب همان عنوان مذهبی اش به راحتی میتواند فسادهای مالی، خیانتها، سرکوبها و کشتارعدالت خواهان را درپس پرده هائی ازظواهر مذهبی مخفی کند واز ظواهر دین برای فرار از زیربار مسئولیّت وگریز ازپاسخگوئی به مردم بهره جوید و به جای پاسخگوئی به مردم همواره ایشان را در موقعیّت دائمی سؤال شونده (از حجاب و نماز و روزه …) قرار دهد. براستی چه فرمولی از ” بهترین دفاع حمله است” میتواند مفیدتر واقع شود؟ با چه روش دیگری بهتر میتوان آزادی خواهی را در پیش پا افتاده ترین مراحل آن سرکوب کرد؟

 برای جلوگیری از همین نوع سوءاستفاده ها بوده که قرآن حکیم تأکید کرده پیغمبر اسلام آخرین پیامبر است. از جای جای قرآن میتوان درک کرد که هدف از نزول وحی نه ایجاد حکومتهای مسیحی، ذرتشتی، یهودی یا اسلامی، بلکه صرفاً یادآوری فطرت پاک بشری و تشویق،تقویت وتثبیت نیکی در مردمان واصلاح روابط اجتماعی بوده است ونه اجبار آئین دینی که “لا اکراه فی الدّین”.

علّت اجباری کردن حجاب توسّط ج.ا.ا.

کسانی که در مورد حجاب متّه به خشخاش گذاشته و تا آنجا که قلمروشان اجازه داده و تیغشان بریده آن را بر مردم تحمیل کرده اند خودشان بهتر میدانند که هیچ اکراه واجباری در دین نیست (2:256)  ولی این را هم خوب میدانند که بُرنده ترین آلت برای آنها دیکتاتوری مذهبیست چرا که در چنین حکومتی فرمانبُرداری از واجبات دین و فرمانروا جانشین خدا بلکه گاه خود خداست[3]. پس چه دیواری کوتاه تر از دینی مخدوش شده که بتوان در پس پرده هائی مقدّس نما، آشکارا از پاسخگوئی به مردم طفره رفت و جرائم وفسادها را درپشت آن پنهان کرد. به راستی که چه سنگری بهتر از ظواهری مانند ریش وحجاب میتواند محل اختفای انواع فسادها در یک حکومت اسلامی باشد؟ وقتی مردم همواره درموضع سؤال شونده هستند ونه (نعوذاً بالله) سؤال کننده، هم میتوان به راحتی ازپاسخگوئی به خیانت بارترین فحشاها سر باز زد و هم آزادی را حتّی در ابتدائی ترین مراحل آن درنطفه خفه کرد. علّت تأکید بر فرمی از حجاب که تحمیل وتبلیغ شده نیز همین است. این حجاب نه اسلامی بلکه از مصادیق دعوا برسرلحاف ملاِّ ست.  یک دیکتاتور مذهبی به تعداد پیروانش “دیکتاتورچه” دارد که در کوچه و خیابان به جان مردم می افتند و حتّی درون خانه ها هم راحتشان نمیگذارند. آنها هرجا که آب ببینند شناگران قابلی هستند طوریکه اگر روزی مجال یابند ازگونی کردن بر سر زن اروپائی هم کوتاه نمی آیند. ولی روش کارشان خزنده است مثلاً درابتدا که هنوز بر موج انقلاب سوار نبودند و راه زیادی تا قلع وقمع کامل مردم داشتند؛ خیلی منطقی، حجاب را نسبی ودل بخواه معرّفی میکردند و درمورد عربده های تحقیر کننده ی “یا روسری یا توسری” مدّعی میشدند که اینها یک مشت اوباش و اراذلند که قصد ضربه زدن به اسلام را دارند. ولی پس از سوار شدن برموج انقلاب و به برکت هشت سال آزگارجنگ و مغلطه هائی نظیر ” خواهرم حجاب تو کوبنده تر از خون من است” حجاب را اجباری بلکه به پیراهن عثمان تبدیل کردند. و به این وسیله ابتدائی ترین حقوق مردم را نیز به وحشیانه ترین روشها پایمال نمودند. آنها نه تنها بی حجابی را ریشه کن که بعد ازآن صیغه ی جدیدی به نام “بدحجابی ” را عَلَم  کردند که درآن روسری که سهل است مقنعه هم زیر ذرّه بین رفت که مبادا کوتاه، پُف دار یا رنگی باشد.

کافر کیست؟

همواره مقامهای مذهبی طبق خصلت انحصار طلبی خود دورمسائل دینی حصاری با سیمهای خار دار کشیده اند و مدّعی هستند تا کسی  فقه و اصول نخوانده و شغلش فقاهت نباشد حقّ کوچکترین اظهار نظر دینی ندارد. با چنین توجیهی آنها کسانی راکه برای درک مذهب به سراغ منبع اصلی یعنی کتاب آسمانی قرآن می روند را تکفیرمیکنند. درحالیکه طبق معنای کفر، خودشان کافرند زیرا این حقیقت را پوشانده اند که قرآن میگوید “و لقد یسّرنا القرآن للذّکر فهل من مدکّر”(سوره 54 آیات17،22،32،40). البتّه قابل درک است که هر صنفی علـّت وجودی پست خود را توجیه کند و اغیار را از دست اندازی بر آن برحذر بدارد و به این وسیله از موقعیت شغلی خود محافظت کند. امّا قابل توجیه نیست که برای این منظور به مردم القاء شود که قدرت تحلیل و درک مستقل ندارند. حال آنکه مردم قرنهاست که شاهد شکست این مدّعیان در فهم و تفهیم مسائل دینی هستند. بدیهیست که وقتی عبادت صرفاً به منزله ی قبول زحمت دراجرای آئینی تکراری و کسالت آور برای دریافت پاداش دنیا و آخرت تلقّی شوند نتیجه اش جزاحساس تقدّسی کاذب نخواهد بود. احساسی که از یک سو به مجری خستگی ناپذیرامّا غافل از پیام اصلی این آئین ها دست میدهد واز سوی دیگرساده لوحان را مبهوت شکوه ساختگی ایشان میکند و ظلم پذیر بار می آورد.  آنهائی که به خود اجازه میدهند محقّقین را تکفیر کنند باید بدانند کافر آن کسیست که به قول سعدی سنگ را بسته و سگ را رها کرده است! کافر آن کسیست که حقیقت را پنهان میکند و بر خدا دروغ می بندند. چه کسی آیه ی ” در دین اکراهی نیست” را کتمان[4] کرده وبه چه منظور؟ چه کسی آیه ی ” …جاسوسی و تجسّس نکنید… (49:12)” را کتمان کرده و به چه منظور؟ چه کسی مردم عادی را که ستون خلقتند و مستقل از اعتقاداتشان، خداوند آنها را “ناس” خطاب کرده[5] را کافر و ملحد و مرتد ومنافق خوانده؟ چه کسی عدالتخواهان را به قتل رسانده[6]؟


[1] –  حجّـت الاسلام قرائتی؛ آبان  59؛ درسهائی از قرآن در باب تفتیش و جاسوسی:

“آيا جاسوسي در اسلام هست يا نه؟ اگر به خاطر جاسوسي نكردن ما باز مفتح‌ها و آيت الله صدرها و بهشتي‌ها شهید میشوند….بايد جاسوسي شود كه نادم نشويم.”

[2] – “به دلخواه خود کلام خدا را تحریف میکنند با آنکه تعقّل کرده معنی آن را دریافته اند(2:75)”

[3] – “فرعون (با تبلیغات) قومش را خوار و زبون میکرد آنها نیز مطیع فرمانش بودند که قومی فاسق بودند(43:54)” 

[4] – …یکتمون الحق و هم یعلمون(2:146) حق را کتمان میکنند حال آنکه میدانند.

[5] – اشاره ی قرآن به توده ی مردم مستقل از هراعتقادی که داشته باشند”ناس” است.  بی آنکه توقع  شکرگزاری از آنها رفته باشد( مقایسه ی آیات 168 و 172 درسوره ی بقره).

[6] -“کسانی که  پیغمبرا ن و عدالتخواهان را به نا حق به قتل میرسانند را به عذاب دردناک بشارت ده(2:21)”

Follow

Get every new post delivered to your Inbox.